تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اتركنامه ( تاريخ جامع قوچان ) ( فارسى ) — صفحة 37

مساهمون:

ص٣٧
خوشان مىگفتند و مشتمل بر 93 قريه بود و اين اسم در جهانماى تركى به صورت خوچان ضبط شده است . حمد اللّه مستوفى گويد در دفاتر ديوان خبوشان را استوا نويسند . « 1 »

قوچان از عهد مغول تا عصر مشروطيت

قوچان از آغاز حكمرانى مغولان تا به امروز به نامهاى خبوشان و قوچان خوانده شده است . فرهنگ انجمن آراى ناصرى مىنويسد : « . . . خبوشان به فتح خاء و ضم با و سكون و - او و شين معجمه به وزن خبوشان نام شهرى است به خراسان در حدود نيشابور و به قوچان مشهور شده ، چه كارم با نشابور و خبوشان . » « 2 » در فقه اللغة اسامى امكنه آمده است كه « . . . استو نيز نام قريه‌اى است در حوالى رادكان كه هلاكو خان مغول در حين لشكركشى خود به ايران و دفع ملاحده اسمعيليه حدود يك ماه در آنجا توقف نمود و در اين مدت خبوشان ( قوچان ) خراب را به قول عطا ملك بنياد نهاد و تعمير نمود . » العهده عليه كه هلاكوى مغول شهرى را تعمير كرده باشد و اگر هم بنا نموده باشد البته بنايى است كه چند روز تمام شده نه شهرى است كه لااقل چندين سال وقت لازم داشته باشد تا پايان رسد . نام استو در نزهة القلوب ذيل خبوشان و در جهانگشاى جوينى نيز آمده است . گويا معناى كلمه ، كانون دودمان آتشدان بن ده باشد كه به زبانهاى امروزى آن را اجاق گويند . على هذا استو يعنى آتشدان قريه يا محل مركزى قراى اطراف كه به لغت ديگر آن را دستگرد يا ده مركزى گويند . استوناوند يعنى محل آتش يا اجاق پارسيان و عبادتگاه شعبهء آتشگاه . . . ( حاشيهء ويس و رامين « 3 » ) .
هامش
قديم جزء نسا بوده است . ( نقل از تاريخ بيهقى ، ص 346 ) . ( 1 ) . عنصر المعالى كيكاووس بن اسكندر بن قابوس ، قابوسنامه ، به تصحيح دكتر غلامحسين يوسفى ، تهران ، ص 449 . ( 2 ) . هدايت ، رضا قلى ميرزا . فرهنگ انجمن آراى ناصرى ، چاپ سنگى ، تهران ، 1288 ق . ص 332 . ( 3 ) . دهگان ، ابراهيم . گزارشنامه يا فقه اللغة اسامى امكنه ، ( در مطلع كرجنامه يا تاريخ آستانه ، چاپ