تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اتركنامه ( تاريخ جامع قوچان ) ( فارسى ) — صفحة 357

مساهمون:

ص٣٥٧
و براى همين انبيا را معلمان قرار داده و آنها هم معارف حقه را آموختند . » در اينجا پدر و فرزند با همان سادگى و فطرت طبيعى باهم گفت‌وگو مىكنند ، پدر مزايا و فوايد عليم را براى پسرش شرح مىدهد و چون خود ، محروم از سواد كافى بوده بسيار شايق است كه فرزندش به مدرسه برود و تحصيل علم كند . آقا نجفى در اين مورد مىنويسد : « . . . گفتم دلت به حال خودت نمىسوزد به حال من بسوزد . چون تو خود مىدانى كه عليل المزاج و كم‌بنيه‌ام و به اندك ناملايمى روحا متأثر مىشوم و ذاتا كم‌خوراك و بىرغبت به مأكولات لذيذه هستم و اگر هم نمىدانى بدان كه غالب ايام تكه نانى كه به بيابان برده‌ام خشكيده . . . و شب آورده‌ام به مادرم داده‌ام يا در بيرون به بره و يا كرّه خرى داده‌ام ، كه از آن لقمه نچشيده‌ام با آن زحمتها و ورزشها و هواهاى لطيف و آبهاى خوشگوار ، و فقط معنى حيات و صحت خود را منوط به اين آب و هوا و ديدن كوهها و چمنها و اين گوسفندان و شنيدن آوازهاى آنها و بلبلان مىدانم و تو نمىدانى كه من چه‌قدر از گوسفند چرانيدن و آمدن آنها به خانه با صداهاى مختلف آنها لذت مىبرم . . . گفت تو خود الان مرده‌اى و مدرسه سرچشمهء زندگانى است و النّاس موتى و اهل العلم احياء . . . ( بالاخره ) پدرم مرا كه قريب سيزده سال عمر داشتم به الاغى سوار نموده با اثاثيه مختصرى آورد به شهر قوچان . به منزل يكى از آشنايان وارد شدم . . . و بنا شد كه شبها در منزل همان آشنا باشم و روزها به مدرسه در حجرهء استادم كه آن هم از اهل ده خودمان بود بروم . . . » آقا نجفى مقدمات كامل را در مدرسهء علوم دينى قوچان آموخت ، پس از سه سال توقف و اتمام مقدمات با يكى از طلاب ، پياده از راه سبزوار و نيشابور عازم مشهد شد و در مدرسهء دو درب مشهد ساكن گرديد . ادبيات و سطح را تا قوانين در مشهد آموخت . به‌طورى كه خودش مىنويسد در آن سال در مشهد با ماهى يك تومان امور زندگانى خود را اداره مىكرده و مشغول تحصيل بوده است و ايام تابستان را كه مدرسه تعطيل مىشده در خارج از مشهد در مزارع به كار مىپرداخته و از راه مزدورى و زحمت‌كشى مخارج تحصيل خود را تأمين مىكرده است . بعد از سه سال و چند ماه توقف در مشهد ، بر اثر اختلافى كه در جريان تحصيل با همدرسان خود پيدا مىكند از ادامهء تحصيل منصرف