ز كف ربود عنانِ دلم ستمگر ديگر * نمود غارت ملك خراب لشگر ديگر
خلاف شرط وفادارى است راندنش از در * كسى كه در همه عالم نباشدش در ديگر
ز آستين به در آرم بر كه دست تظلم * به شكوهء تو كه غير از تو نيست داور ديگر
به خود خيال نمودم كنم به حشر شكايت * ز دست جور تو هر دم بپاست محشر ديگر
نديده است و نبيند فلك به عالم امكان * ستم كشى چو من و همچو تو ستمگر ديگر
به سينه آيدم از زخم خنجر تو پياپى * ز ديده خود بفشانم براى خنجر ديگر
به ساغرى چو ز دورى تو ساقيا غمم از دل * به جان پير مغانم ببخش ساغر ديگر
22 . سرخوش قوچانى « 1 » نامش محمد صادق و تخلصش « سرخوش » و از مردم قوچان بود كه در نيمهء اول و شايد مدتى در نيمهء دوم قرن سيزدهم مىزيست وى در دوران سلطنت محمد شاه قاجار كه اللهيار خان آصف الدوله و پسرش محمد حسن خان سالار به شرحى كه در تواريخ مندرج است در خراسان علم طغيان بلند نموده و سالها در مشهد زمامدار امر و اين خطه را از نفوذ امر مركز و حاج ميرزا آغاسى خارج نگه داشت در خراسان و به ظنّ غالب در مشهد زندگى مىكرد و پس از غائله سالار وضع سكونت شاعر معلوم نيست . ديوانى از سرخوش در تهران به نظر استاد گلچين معانى رسيده به خط خود شاعر بوده و در سلطنت ناصر الدين شاه اين ديوان به دست كسى افتاده كه از ترس خويش هرجا نام سالار و پدرش در اشعار يا فوق قصايد بوده و با شنگرف نوشته شده ، آنها را پاك كرده است و با آنكه سرخوش نسبتا شاعر قادرى بوده است ، در تذكرههاى آن زمان
هامش
( 1 ) . گلشن آزادى ، على اكبر . صد سال شعر خراسان .