تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اتركنامه ( تاريخ جامع قوچان ) ( فارسى ) — صفحة 197

مساهمون:

ص١٩٧
ايران تضمين شود و در عوض دولت ايران تسهيلات لازم را براى متفقين فراهم نمايد . بعد از انعقاد اين قرارداد ، سازمان ادارات دولتى شهرهاى اشغال شدهء ايران از طرف نيروهاى بيگانه از نو به وجود آمد و براى شهر قوچان فرماندار و رئيس شهربانى و فرماندهء ژاندارمرى تعيين شد . حفظ نظم و امنيت شهر مجددا به دستگاههاى دولتى منتقل گرديد و ساير ادارات دولتى نيز تأسيس يافت . با اينكه نيروهاى انتظامى در شهرها و دهات مستقر شده بودند باوجود اين ، در اطراف قوچان ناامنى و قتل و كشتار فراوان بود . در همين زمان شايعهء طغيان و سركشى فرج اللّه بيچرانلو ( معروف به فرج بيگ ) به همراهى على خان بيچرانلو « 1 » كه مىگفتند با
هامش
( 1 ) . على خان بيچرانلو در سال 1314 ش . به مدت ده سال و فرج اللّه بيچرانلو به مدت شش سال به زندان محكوم بوده و در زندان به سر مىبردند . على خان در قضاياى شهريور 1320 آزاد گرديد و فرج اللّه خان معروف به فرج بيگ هم ، چنانچه قبلا بيان شد در موقع طغيان صولت پاسگاههاى ژاندارمرى بجنورد و شيروان را خلع سلاح نمود . ضمنا على و فرج خود را به شوروىها نزديك ساخته به مناسبت معاملاتى كه با آنها مىكردند دولت ناچار شد آنها را خلع سلاح نمايد . پس از مذاكرات سياسى با شوروى موافقت شد كه فعلا 120 سرباز با 120 قبضه تفنگ و 6 قبضه مسلسل سبك و يك قبضه مسلسل سنگين براى خلع سلاح آنها حركت كند . سرهنگ بيگلرى براى اين منظور به شيروان مأمور شد . اكراد كه در كوههاى صعب العبور مستقر بودند و بيش از 300 الى 400 نفر تفنگچى پياده و سواره داشتند مترصد بودند كه با فرج چه معامله خواهد شد . سرهنگ بيگلرى توسط يكى از معتمدان محلى كه با فرج آشنايى داشت نامه‌اى نوشت و خود را معرفى كرد . فرج وعدهء تسليم و معرفى داد ولى عمل نكرد . سرهنگ بيگلرى تصميم گرفت اقدام نظامى كند ولى منصور ، استاندار وقت موافقت نداشت . اين‌بار آقاى رحيميان كه برادرش نمايندهء مجلس بود و خود با بيچرانلوها ارتباط داشت ، با سرهنگ بيگلرى همراه شد و با فرج در دو فرسخى شيروان قرار ملاقات گذاشت و به همراهى سرگرد شهناز نمايندهء ژاندارمرى در امر خلع سلاح به محل « حنامه » رفت . فرج با عده‌اى از سران سپاهش تا يك كيلومترى حنامه براى استقبال آمده بود ولى تفنگچيهايش دورادور مراقب بودند كه اگر قصد بردن فرج را داشته باشند تيراندازى كنند . در اين موقع فرج راجع به خدمتگزارى خود بياناتى كرد و متعهد شد كه شخصا اسلحه‌ها را جمع كرده و تحويل دهد . سرگرد شهناز در محل باقى ماند . چند روز بعد فرج ده بيست اسلحهء شكسته و خراب فرستاد . سرهنگ بيگلرى ناچار شد پنجاه شصت سرباز به حنامه بفرستد و وى را تهديد كند . پس از تلاش زياد يكصد قبضه سلاح از وى و در حدود هفتصد قبضه نيز از رؤسا و خوانين اخذ كرد . ( اقتباس از كتاب خاطرات يك سرباز ، نوشتهء سرتيپ حيدر قلى بيگلرى ، تهران ) .