اكراد روى از معركه برتافته نمودى منهزم شدند و صاحبقران آن يك هزار سواره را به تعاقب آنها مأمور فرموده كه تا دروب خبوشان آن جماعت را قتل نمودند . » « 1 »
در هنگامى كه نادر شاه افشار موسوم به ندر قلىبيگ در ملازمت ملك محمود سيستانى بود ، رايت مخالفت برافراشته ملك محمود سيستانى به دفع او به خبوشان رفته آنجا را متصرف شد و ندر قلىبيگ فرار نموده و در وقتى كه رضا قلى خان سردار از جانب دولت صفويه به دفع ملك محمود سيستانى مأمور بودند ندر قلىبيگ با وى موافقت كرده به دولت صفويه اظهار انقياد نمود . بعد از شكست رضا قلى خان به جانب خبوشان رفتند . بعد از انتزاع مشهد مقدس از تصرف ملك محمود سيستانى ، ندر قلىبيگ كه ملقب به طهماسب قلى خان بود به فكر دختر سامبيگ خبوشانى افتاد . شاه طهماسب منع اين كار كرد و طهماسب قلى خان برنجيد و به محاصرهء خبوشان پرداخت و مخالفت خود را با شاه طهماسب آشكار كرد و آخر به زور كسان دختر سامبيگ را به اين مواصلت راضى نمود . « 2 »
. . . از حوادث سال 1160 هجرى كه در قوچان روى داده قتل نادر شاه افشار است بدين شرح كه چون نادر شاه از فرط غرور بنيان احكام و اوامر را بر ضيم « 3 » و زور نهاده بود و بزرگان مملكت مجبور به طغيان شده بودند اكراد خبوشان نيز طغيان ورزيده و ايلخيان نادرى را كه در قروق رادكان بود غارت كردند . نادر شاه با قهر و غضب به خبوشان آمد .
اعاظم دولت از سفاكى او به جان آمده بودند ، با عليقلى خان برادرزادهء نادر متفق شده شب يكشنبه يازدهم جمادى الثانى سنهء مذكور در فتحآباد خبوشان پا در سراپردهء او گذاشتند و سرش را از بدن جدا ساختند و معتبرترين اعاظم دولت كه به اين كار پرداختند محمد خان قاجار ايروانى و موسى بيگ ايرلوى افشار طارمى و محمد صالح خان قرقلوى ابيوردى و محمد على خان افشار ارومى كشيك چى باشى بودند . « 4 »
به يك دم زدن نه شهنشاه ماند * نه ديهيم و اورنگ و خرگاه ماند
سر شب سر قتل و تاراج داشت * سحر گه نه تن سر نه سر تاج داشت
هامش
( 1 ) . نامهء عالم آراى نادرى ، به اهتمام محمد كاظم ، چاپ مسكو ، 1961 ، ص 51 و 52 .
( 2 ) . صنيع الدوله ، محمد حسن خان . مطلع الشمس .
( 3 ) . ستم : فرهنگ عميد .
( 4 ) . صنيع الدوله ، محمد حسن خان . مطلع الشمس ، ص 149 .