به داخل عمارت بيرونى هدايت نمود . بوى دلانگيز گل سرخ باغچههاى عمارت ، تمام فضا را معطر كرده بود و منظرهء گلها در زير اشعهء فانوسهاى متعددى كه اطراف ارگ روشن كرده بودند جلوهء خاصى داشت . وسط ايوان جلو تالار عمارت يك ميز بزرگ ، كه روى آن سفرهاى از كتان سفيد انداخته بودند ، قرار داشت و دور تا دور هم براى مدعوين ، صندلى و نيمكت چيده بودند . »
حياط ديوانخانه امير حسين خان شجاع الدوله در قوچان
« . . . حدود چهارده نفر از جمله برادران و عموزادههاى امير حسين خان نشسته و سرگرم صحبت بودند . جناب حكمران صندلى بغل دست راست خود را تعارف كرد و طبق معمول مشرق زمينيها بلافاصله خوشوبش و احوالپرسى ميان اينجانب و ساير مدعوين رد و بدل گرديد . اهل مجلس پيرامون هر مقولهاى جز مطالبى كه قلبا مورد علاقهء آنها بود مذاكره مىكردند .
شجاع الدوله باور نمىكرد كه اينجانب بنا به ادعاى خود يك نفر مسافر عادى هستم .
به تصور اينكه مأموريت محرمانهاى دارم مراقب بود مطالبى مطرح نشود كه بعدها در اطراف آن گفتوگوهايى به عمل آيد . يك قليان نى پيچ سر طلا با آويزهاى فيروزه و زمرّد ، دست به دست مىگشت . چند لحظه بعد پيشخدمت با سينى نوشابه از در وارد
اتركنامه ( تاريخ جامع قوچان ) ( فارسى ) — صفحة 101
مساهمون: رمضانعلى شاكرى
ص١٠١