كه پر از گل سرخ محمدى بود جلوهء دلپذيرى داشت و دور تا دور چند عدد گلدان بلور زمرّد و ياقوت نشان براى تزيين چيده شده بود كه مىگفتند از طرف مقامات روسيه براى امير پيشكش فرستاده شده است . متصدى پذيرايى جوان 25 سالهء نيمه فرانسوى و نيمه آلمانى بود . وى مدعى بود كه در اوان طفوليت در روسيه بوده و تحصيلات خود را در دانشگاه پطرس بورگ به پايان رسانيده و بعد جزء مقصران سياسى به بادكوبه و سپس به نواحى آسياى مركزى تبعيد شده و در نتيجه به آيين اسلام گرويده است . اين شخص
از نواحى آسياى مركزى روانهء مشهد مقدس مىشود و چون ظاهرا ممر معاش نداشته مهمانخانهء حضرتى شام و ناهار او را تأمين مىكرده است . چندى بعد شاهزاده ركن الدوله والى خراسان او را براى فرزندان خود استخدام مىنمايد و فعلا به دستگاه امير حسين خان راه پيدا كرده است . شغل رسمى او ظاهرا تعليم زبان فرانسه به فرزندان امير و كسوكار اوست . ولى اين موضوع بهانه است و من بالاخره از ته و توى كار او سر در نياوردم . اسم او شارل دونواست و از وقتى كه مسلمان شده او را على اسلام صدا مىكنند . در مجلس مهمانى امير ، وى در حقيقت متصدى تشريفات بود . امير از سر ميز برخاست و مصمم شد كه به منظور تحليل و هضم غذا قدم بزند ولى البته به اندازهاى لول و شنگول بود كه سر از پا نمىشناخت . در اين اثنا بدون آنكه توجهى به من داشته باشد از اطرافيها پرسيد « اين يارو انگليسيه عليه ما عليه رفت يا هنوز اينجاست ؟ » همين يك اشاره و كنايه كافى بود كه من حساب دستم بيايد و جا خالى كنم . دم در فراشباشى با چماق نقرهاى جلو افتاد و چهار نفر هم فانوس كشيدند . به محض اينكه من توى زاغهء تنگ و تاريك كاروانسرا رسيدم ، روى پوست پلنگى كه در ميان بار و بنه و اسبابهاى سفرى بود چمباتمه زدم و جريان ضيافت و مجلس شبنشينى جناب امير را به شرح ( خلاصه ) بالا يادداشت نمودم . » « 1 »
هامش
( 1 ) . سعادت نورى ، حسين . « امير حسين خان شجاع الدوله و مجلس شبنشينى » ، يغما ، 12 ( 3 ) ص 133 - 137 .