تخطي إلى المحتوى الرئيسي

آثار عجم ( فارسى ) — صفحة 177

مساهمون:

ص١٧٧
بيمار دلم ، بر زنخش كرد اشارت * سيبى ، به مراد دل بيمار كشيدم
آشوب قيامت همه شد در نظرم راست * چون قامت آن دلبر عيّار كشيدم
در نقش ميانش شدم از فكّر چو مويى * آخر به صد انديشه و پندار « 1 » كشيدم
[ 109 f ] در دايرهء فكرتم انداخت سُرينش * ناچار به يك گردش پرگار كشيدم
« فرصت » چه كشيدى به برش جامهء رنگين * گلناريش از خون دل زار كشيدم
از شهر جهرم حركت نمودم از براى هكان .

[ هكان ] « 2 » ( 17 )

هكان از توابع جهرم است ، به مسافت 5 فرسخ ؛ در آنجا ، سه ده است ؛ يكى را « قلات » نامند و حاصلش بيشتر تنباكوست كه مشهور آفاق است . از هكان نيز 5 فرسنگ آمدم تا به بلوك سيمكان رسيدم .

سيمكان « 3 » ( 18 )

بلوكى است از فارس ، مايل به جنوب شرقى شيراز ، به مسافت 23 فرسخ دور از آن ؛ گويند در قديم « كان سيم » بوده . هوايش معتدل است . در ميان آن ، رودخانه‌اى مىگذرد و بر آن ، پلى محكم بسته‌اند ؛ در يك طرف آن رودخانه ، ميوه‌هاى گرمسيرى و در طرف ديگر ، ميوه‌هاى سردسيرى به عمل آيد و اين از غرايب است . بالجمله ، حاصلش غلّه و برنج و خرما و ليمو و نارنج و پنبه است . در آنجا ، فقير ، قبرستانى ديدم كه قبور بسيار از فضلا و مشايخ بود [ و ] سنگهاى كلان بر قبرشان افتاده .
هامش
( 1 ) . به كسر اوّل ، به معنى فكر و خيال است . ( 2 ) . به هاء هوز و حاء حطّى - هر دو - نويسند . ( 3 ) . بر حسب معنى ، درست اين است كه حرف دوم و سوم - هر دو - ساكن باشند ؛ ولى اكنون به استعمال ، حرف سيّم را فتحه دهند و « صيمكان » به صاد ، معرّب آن است .
آثار عجم ( فارسى ) — صفحة 177 | محمد نصير بن جعفر فرصت شيرازى