مرحوم والدم رسيده بود كه پارهاى از ميان رفته و پارهاى موجود است ؛ همچنين بعض از كتب مذكوره نيز حاضر است .
بالجمله ، در سنهء 1191 ، در شيراز وفات يافته ، جسدش را به نجف اشرف [ 107
f
] نقل دادهاند ؛ صباحى كه معاصر وى بوده ، در تاريخش گفته : آه از مرگ نصير ثانى آه : ( 1191 ) .
عيانى : نيز از اهل جهرم است ؛ اسمش احمد خان ؛ به تهذيب اخلاق و تصفيه و تزكيهء نفس ، معروف جهان . گويند اكثر اوقات در كنج انزوا به رياضات شاقّه ، مشغول بوده است .
سيّد عبد الغفور : از حكماى مجذوب بوده ؛ به شرف ارادت مرحوم حاجى ملّا هادى سبزوارى ، اختصاص داشته ، در يك دوره از درس حاجى مذكور ، چند نفر ، باديهء « 1 » خودى را قطع كرده ، خويش را هلاك ساختند ؛ از آن جمله ، آن سيّد است كه از سبزوار مراجعت به جهرم نمود ؛ آتشى افروخت و خويش را بسوخت . تفصيل آن را اين فقير در ديباچهاى كه بر ديوان مرحوم حاجى ملا هادى نوشتهام ، بيان كردهام .
جناب ميرزا آقا : حكيمى است بلند پايه و طبيبى گرانمايه ؛ جامع كمالات صورى و معنوى است ؛ حاوى حكمت علمى و عملى . در اين اوقات ، در دار العلم شيراز ، به تدريس و تحقيق علوم الهيّه ، مشغول است و از كلمات حكمت آياتش ، جماعتى مفتخر و از استفادهء كمالاتش ، خلقى بهرهورند .
فيّاض : اسمش سيّد على ؛ در شهر جهرم ، به شغل عطّارى مشغول است . در اوانى كه فقير آنجا بودم ، به مرافقت شخصى ، به ديدنم قدم رنجه فرمود ؛ قدرى صحبت نمود ؛ پير زندهدل ظريفى « 2 » است .
روزى به محضر خويشم خواند ؛ كتاب كبيرى پيشم نهاد مشتمل بر 000 ، 100 بيت ؛ تاريخ از عهد آدم ( ع ) الى زماننا ؛ هذا ، به بحر
هامش
( 1 ) . بيابان و صحرا را گويند .
( 2 ) . اينجا ، خوش طبع و خوش مراد است .