زان بوم نعيب زاغ ، آيد همه بر گوشت * بر جاى سرود و رود و آواز دف و مزمر
در ساحت ايوانش جغد است و زغن ساكن * اين يك شده بربطزن ، و آن آمده خنياگر
يك جاى ثعالب را خدّام نگر در بزم * يك جاى عناكب را حجّاب ببين بر در
در ماتم جمشيد است گريان همه آن فرگاه * نك اشك روان اوست آن آب كه در فرغر
بر ملك فريدون لب ، بگشوده به ضحّاكى * هر جا كه شكافى هست بر كنگر آن منظر
در پشتهء آن لاله است خون جگر دارا * بر تودهء آن سبزه است خاك تن اسكندر
خود خون سياووش است آن مى كه بود در خم * از كلهء كاووس است آن خاك كه شد ساغر
شهد لب شيرين است نقلى كه نهد ساقى * آه دل پرويز است دودى كه دهد مجمر
ز آتشكده رفته است آب ، خاكش همگى بر باد * پيوسته كف آب است بر جاى تف آذر
دانى كه چرا رفت آب ز آتشكده همچون دود * يا رفت چرا بر باد ، آن خانه چو خاكستر
ميلاد محمد شد كز مثل چنين مولود * تا حشر عقيم آمد اين چارتنان مادر
بر باد شد از زادش تخت و كله كسرى * نابود شد از بودش ملك و سپه قيصر
صورتگر آب و گل زد نقش يكى صورت * كان آمده در معنى بر سيرت صورتگر