تخطي إلى المحتوى الرئيسي

آثار عجم ( فارسى ) — صفحة مقدمهء مصحح 125

مساهمون:

صمقدمهء مصحح ١٢٥
كرد آينه [ يى ] از خاك وز زنگ نمودش پاك * خود گشت در آن ظاهر ، شد آينه را مظهر
در روى زمين تا كوفت از بهر رسالت كوس * اسلام همى افراشت بر چرخ برين اختر
احكام رسل را بود منشأ به نخستين روز * آرى همهء افعال صادر شود از مصدر
اغصان رسالت را او بود ثمر ليكن * ناچار ثمر باشد در اصل شجر مضمر
تا بر نبود در اصل از اصل نرويد شاخ * تا شاخ نبارد برگ ظاهر نشود آن بر
او اول - و او آخر ، او باطن و او ظاهر * او طيب و او طاهر ، او سيّد و او سرور
در معرفت ذاتش باشد متحير عقل * چونانكه بود حيران در معرفت داور
جبريل امين زانرو شد پيك امين حق * كو گشت ز جان و دل بر درگه او چاكر
گويند شب معراج بنهاد به گردون پاى * زانم عجبى باشد با اينكه كنم باور
گويم ز گران حلمش ، با آن همه سنگينى * نشكست چرا در هم پشت فلك و محور
از حكم متين اوست اين گردش نه افلاك * وز نور جبين اوست اين تابش هفت اختر
از آتش قهر او يك شعله بود دوزخ * وز چشمهء مهر او يك رشحه بود كوثر
جسمش چو يكى قلب است عالم همه چون قالب * شخصش چو يكى روح است گيتى همه چون پيكر