أبصر طريقه ، و سلك سبيله ، و عرف مناره ، و قطع غماره ، فهو من اليقين على مثل ضوء الشّمس .
« 1 » و
نيز فرمايد :
هجم بهم العلم على حقيقة البصيرة ، و باشروا روح اليقين ، و استلانوا ما استوعره المترفون ، و أنسوا بما استوحش منه الجاهلون ، و صحبوا الدّنيا بأبدان ارواحها معلّقة بالمحلّ الأعلى .
« 2 » در همين مرحله است كه ابواب كشف و شهود بر او مفتوح خواهد شد .
بديهى است كه طىّ اين منزل منافاتى با بودن سالك در دنيا و اشتغال به مشاغل اوّليّهء خود ندارد ، و واردات قلبيّهء او ربطى به اوضاع خارجيّه از نكاح و كسب و تجارت و زراعت و امثالها ندارد . سالك در عين آنكه در بين مردم بوده و امور دنيا را به جاى مىآورد روحش در ملكوت سير نموده با ملكوتيان سر و كار دارد .
مثل چنين شخصى مثل كسى است كه مصيبتى بر او وارد شده و
هامش
( 1 ) - [ راه خود را ديده و جادهاش را پيموده و منارهء آن را شناخته و از درياى خروشانش گذشته ، بنابراين يقين او ( نسبت به حقائق ) همچون يقين به روشنى خورشيد است ] .
( 2 ) - [ دانش با حقيقت بينش و درايت برايشان روى نموده ، و با روح يقين ( يا آرامش و نسيم يقين ) پيوند خوردهاند ، و آنچه را كه افراد نازپرورده سخت مىشمرند نرم و هموار پنداشته ، و به آنچه نادانان از آن وحشت دارند انس گرفته ، و در دنيا با بدنهائى زندگى مىكنند كه ارواح آنها به محل اعلى پيوسته است ] .