بود و مرا مىگفت كه اى سلطان العلماء بيرون آى زود تا از تو همه عالم پرنور شود و از تاريكى غفلت بازرهد ، خواجهاى بود مروزى خدمت بزرگان بسيار كرده بود مرا گفت كه من هم ديدم كه بندگان خداى عز و جلّ در حق تو گواهى مىدادند كه سلطان العلماء براى تو رسول فرموده است و حكم اوست كه ترا چنين گويند . درين جهان و در آن جهان ، كسى چگونه تواند آن را محو كردن ، باز گفت كه قومى را ديدم به آواز بلند مىگفتند كه رحمت بر دوستان سلطان العلماء بهاء الدين ولد باد مرا ازين سخن معلوم مىشد كه لعنت بر دشمندارانش باد . جزو دوم معارف بهاء ولد نسخهء عكسى متعلق به نگارنده كه از روى نسخهء خطى محفوظ در اونيورسيته كتابخانه سى استانبول به شمارهء 602 عكسبردارى شده است ، نيز رجوع كنيد به : رسالهء فريدون بن احمد سپهسالار ، چاپ طهران ، ص 11 .
ص 7 - دربارهء تاريخ ولادت سلطان العلماء آنچه در متن نوشتهايم حدس و استنباطى است كه از مقايسهء سخنان افلاكى نمودهايم و از واقع هم چندان بدور نيست ولى خود سلطان العلماء تصريح مىكند كه او در غرهء رمضان سنه 600 نزديك به پنجاه و پنج سال داشته و بنابراين بايد در اواخر سال 545 يا اوائل سال 546 متولد شده باشد . اينست گفتهء بهاء ولد : چون عمر من نزديك شد به پنجاه و پنج سال در غره ماه رمضان سنهء ستمائة و انديشيدم كه غايت حيات من تا ده سال ديگر باشد و يا نباشد كه حصاد امتى ما بين ستين الى سبعين و حيات تا اين غايت از آن مردمان قوى و جسيم تن باشد و حساب كردم ده سال را بروز سه هزار و ششصد روز باشد الكيس من دان نفسه گفتم سه هزار و ششصد روز را به چيزى صرف كنم كه بهتر بود . ( جزو سوم از معارف بهاء ولد ) .
ص 14 - دربارهء مسافرت بهاء ولد توجه بدين نكته مفيد است كه در موقع فتح سمرقند و قتل عام آن شهر بامر علاء الدين محمد خوارزمشاه بهاء ولد در آن شهر اقامت داشته است چنان كه مولانا جلال الدين به صراحت اين مطلب را در كتاب فيه ما فيه بيان كرده است به صورت ذيل : در سمرقند بوديم و خوارزمشاه سمرقند را در حصار گرفته بود و لشگر كشيده جنگ مىكرد در آن محله دخترى بود عظيم صاحب جمال چنان كه در آن شهر او را نظير نبود هر لحظه مىشنيدم كه مىگفت خداوندا كى روا
زندگانى مولانا ( فارسى ) — صفحة 180
مساهمون: بديع الزمان فروزانفر
ص١٨٠