مرا گر بود انسى در زمانه * بمادر بود و او رفت از ميانه
اگرچه رابعه صد تهمتن بود * و ليكن شايبه اين نيك زن بود
چنان پشتم قوى داشت آن ضعيفه * كه ملك شرع را روى خليفه
اگرچه عنكبوتى ناتوان بود * و ليكن بر سر ما سايبان بود
نه چندانست در جانم غم او * كه بتوان داد شرح ماتم او
بيا تا آه از آن غم بربياريم * غمش در دل كشيم و دم بياريم
چو محرم نيست اين غم با كه گويم * غمى كز مرگ او آمد برويم
نبود آن زن كه مردى معنوى بود * سحرگاهان دعاى او قوى بود
عجب آه سحرگاهيش بودى * زهر آهى به حق راهيش بودى
20 ) خياطنامه مثنوى كوچكى است شامل نزديك دو هزار بيت كه بيت اول آن اين است :
بنام آنكه هستى زو نشان يافت * نفوس ناطقه زو نور جان يافت
اين مثنوى نيز اشعار بسيار سست دارد و همين بهترين دليل است كه از فريد الدين عطار نيست . گويندهء آن در مقدمه گويد :
ز من كرد التماسى بختيارى * كه بنويسم ز بهرش يادگارى
چو بر كاغذ نهادم نوك خامه * نوشتم نام اين خياطنامه
درو ده فصل را بنياد كردم * وزو جان عزيزان شاد كردم
سراسر آن نصايحى است خطاب به خياطى چنانكه يكجا گويد :
هنر مىورز خياطا بههرحال * هنر بهتر ز ملك و شاهى و مال
و در جاى ديگر گويد :
حسد هرگز مبر خياط بر كس * نصيب خود برد از رزق هركس
هرچند در اين منظومه هم تخلص عطار چند جا آمده ولى به دلايلى كه گذشت از فريد الدين عطار نيست و مىبايد از همان گويندهء مظهر العجائب و