اسرارنامه در جهان منكشف شد و مصيبت مصيبتنامه از حد و غايت درگذشت و ضابطهء شناختن ديوان تمام دانسته آمد و جواهرنامه و شرح القلب كه هر دو كسوت نظم پوشيدند حروف علت بدان راه نيافت و ابياتى كه در ديوان است بسيار است و ضبط آن دشوار و از زيور ترتيب عاطل چه تركيب دارد و تزيين ندارد و جويندگان از نصيب آن بىبهره مانند و طالبان بىمقصود بازمىگردند اگر انتخابى كرده شود و اختيارى دست دهد از نظم و ترتيب حسنى و جمالى ديگر گيرد و نظام آن بيفزايد و از لطف ايجاز رونق او زيادت گردد . به حكم دواعى اخوان اين رباعيات گفته آمده . شش هزار بود ، قريب هزار بيت شسته آمد كه لايق اين عالم نبود و بدان عالم فرستاده شد كه گفتهاند : « احفظ سرك و لو عن زرك » ، چه ناشسته روى و ناكرده غسل بدان عالم توان فرستاد و پنج هزار كه باقى ماند در اين مجموع ثبت گردانيديم و آن را اختيارنامه نام نهاد . . . » .
پس از آن در مقدمهء خسرو و گل يا خسرونامه مىگويد :
شبى خوشتر ز نوروز بهارى * خوشى مىيافت مهمانى بزارى
در آن شب مشترى از قوس مىتافت * جهان ز آن نور چون فردوس مىتافت
بدست زهره تحفه مى سراسر * فتاده مشترى را در برابر
كواكب را نظرهاى دلفروز * خواطر را به حكمت مشكلآموز
نشسته بودم و شمعى نهاده * جماعت سوى من سمعى گشاده
دماغم مغز پالودن گرفته * خيالم عشق بنمودن گرفته
ز هر نوعى سخن گفتيم بسيار * ز هر علمى بسى رانديم اسرار
به آخر چون باشعار او فتاديم * ز كار رفته از كار اوفتاديم
رفيقى داشتم عالىستاره * ولى چون آفتاب شعرباره
ز شعر من چو بيتى گوش كردى * ز خوشى خويش را بىهوش كردى
چو كردى بار ديگر آن تذكر * چو صوفى رقص كردى در تبختر