22 . معرفه : چون معلوم است رفع اين احتياجات علما و عملا در عهده يك نفر نخواهد بود ، و لو يك نفر عالم به صنعت نجارى و بنايى و ساعتسازى و خياطى بوده باشد ، البته نتواند قيام به عمليات آنها بنمايد و لا محاله از روى همان حس احتياج ، تشكيل اجتماعات و معاونات داده و بدهد تا معاوضات بين اعمال ، واقع شود و هريك قيام به حاجتى از حوائج نمايند و بدين واسطه حس احتياج ، موجب فتح باب معاونات و اجتماعات است ، مىگويند انسان مدنى بالطبع است . « 1 »
هامش
به سبب غريزه طبيعى ، هنگام نياز اقدام مىكنند و موجبات رفع آن را فراهم مىسازند ؛ چنانكه ملاحظه مىشود حركت انتقالى دستههاى پرندگان و گلههاى وحوش بر اثر همين شعور است كه به موقع از سرزمينهاى سردسير كوچ مىكنند و خود را به مناطق گرمسير مىرسانند ؛ چنانكه در زندگى مورچكان و زنبور عسل نيز شگفتىهايى وجود دارد ، مانند تهيه مكان ، تحصيل خوراك و نگهدارى از آن در انبارهاى كاملا مطمئن تا فاسد نشود كه همگى بر اثر شعور داشتن به نيازمندىشان در تأمين آذوقه زمستانى است كه براى رفع آن به تلاش مىپردازند .
( 1 ) . از آنجا كه هر موجود جنبنده نيازهايى دارد كه با بر طرف شدن آن نيازمندىها ادامه حيات آن موجود ميسر خواهد بود ، طبيعى است كه با احساس اين نيازمندى براى رفع آن مىكوشد ؛ البته بايد گفت كه بر طرف كردن تمامى نيازها از عهده يك فرد خارج است ؛ زيرا هرچند فردى با فنون مختلف آشنا باشد و مهارتهاى لازم و گوناگون در رشتههاى صنعت و هنر كسب كند ، قادر نيست تمام نيازها را بر طرف كند . بنابراين طبيعى است كه افراد گوناگون عهدهدار انجام آن شوند . اينجا است كه اجتماع شكل مىگيرد و هر دسته و گروهى متناسب با ذوق و امكانات خود ، رشته و شغلى را انتخاب مىكنند كه ناچار بر اثر آن در جامعه باب داد و ستد و تبادل كالا به كالا گشوده مىشود و در واقع اين احساس جامعه است كه در رفع نيازهاى خود به همكارى و هميارى نياز دارد .
قول معروفى است كه گفتهاند همه چيز را همگان مىدانند و درست براساس همين اصل است كه تعاون و هميارى در جامعه شكل مىگيرد و نيازمندىها بر طرف مىشود و به خاطر اين شيوه زندگى است كه مىگويند انسان مدنى بالطبع است ؛ زيرا روحيه تعاون و همكارى در سرشت او نهفته است .