تصريح فرمودند : « ان لا يغيره عليك مال و لا جاه » ؛ يعنى برادر بايد به واسطه حصول مال و جاه ، حالش نسبت به تو متغير نشود و بر تو تكبر نكند و معلوم است كه متكبر از تو سلب عزت مىنمايد ؛ بلكه بايد متواضع باشد تا حفظ عزت ، بلكه ايجاد عزت در تو نمايد . « 1 »
هامش
( 1 ) . پس از بيان مسئله عزت كه از ويژگىهاى فطرت بيدار هر انسان است ، مىفرمايند : كارايى ناموس عزت ، بر پايه تواضع و فروتنى است و هنگامى عزت فرد در اجتماع محفوظ مىماند و منشأ بروز احترام مىشود كه خودخواهى و كرامت ، به خودكامگى و خودپسندى تبديل نشود ؛ زيرا تكبر از آثار جهل و نادانى است و سبب مىشود كه شخص از واقعيتها غفلت ورزد و چه بسا نتواند آنچه را كه در اطراف او مىگذرد ، واقعبينانه ارزيابى كند ؛ در نتيجه از بهرهبردارى بسيارى از رويدادها محروم مىشود و دوستانش را با ديده حقارت مىنگرد و خود را از داشتن افراد خيرخواه محروم مىكند ؛ زيرا اشخاص بزرگوار حاضر نيستند خود را آماج تير حقارت او كنند ؛ چنانكه امام معصوم ( ع ) مىفرمايد :
يكى از شرائط برادرى دقت در انتخاب برادر است . كسى بايد براى اين منظور انتخاب شود كه چنانچه دنيا به سوى او روى آورد و داراى مال و ثروتى شد يا آنكه به مقام و منصبى رسيد ، با تو همان گونه رفتار كند كه پيش از رسيدن به مال و مقام رفتار مىكرد ، تو را برادر خود بداند و با تو تكبر نكند ؛ زيرا تكبر وى موجب هتك احترام و سلب عزت از تو خواهد شد ؛ افزون بر اين ، برادر تو بايد از تواضع و فروتنى بهره كافى داشته باشد تا در مواقع گوناگون ، كرامت تو را حفظ و بالاتر آنكه در تو شخصيت قابل احترام ايجاد كند و رابطه دوستى و برادرى را در هر شرايطى محفوظ نگه دارد .
گويند دو دوست با يكديگر قرار گذاشتند كه هركدام به مقامى رسيدند ، ديگرى را يارى و او را به كارى در خور احترام منصوب كند . پس از چندى يكى از آن دو به مقام ارجمندى رسيد و آن ديگرى براساس قرار گذشته ، هر روز براى ديدار وى مىرفت ولى به ديدارش نايل نمىگرديد . چه بسيار روزها بر سر راهش مىايستاد كه شايد وى را ديدار كند ولى موفق نمىشد . بالاخره چنين ديدارى دست نداد تا آنكه وى از آن منصب بر كنار شد و به سراغ دوست ديرين آمد و پرسيد چرا نيامدى تا به وعده خويش عمل كنم ؛ در پاسخ گفت آمدم اما به ديدارت نايل نشدم و مدتها بر سر راهت ايستادم . گفت كجا ايستاده بودى ؟ گفت در كنار آن درخت بلند . او گفت كدام درخت ؟