تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شذرات المعارف ( فارسى ) — صفحة 91

مساهمون:

ص٩١

در ناموس عون و قائمه آن است

21 . معرفه : بدان كه چون انسان حس حاجت مىكند ، درصدد موجبات رفع آن برمىآيد و تمام تنظيمات عالم و صنايع مستحدثه ، خصوصا صنايع خارجه كه محير العقول ايرانىها است ، از روى حس حاجت بوده و خواهد بود ؛ بلكه حيوانات چون اين شعور به حاجت در آنها فىالجمله است ، به مقدار آن درصدد رفع آن مىباشند ؛ چنانچه حركت دسته‌هاى طيور و گله‌هاى وحوش در زمستان از سردسير به گرمسير و در تابستان بالعكس و هكذا قراول‌ها و آهوان و انتظامات زنبور عسل و غيرهما ، دليل حس حاجت در آنها است . « 1 »
هامش
دوستش گفت : وقتى تو درخت به آن بزرگى را در سر راهت نديده‌اى ، چگونه انتظار دارى مرا ببينى ؟ به‌هرحال چنانچه مقام برادرى با آن شرائط ايجاد شود كه افتخار برادر را افتخار خود و عيب او را عيب خود بداند و درصدد رفع نقص وى برآيد و به هنگام تغيير وضعيت مالى و مقامى وى را فراموش نكند و در برابر وى كبر و خودپسندى روا ندارد ، چنين جامعه‌اى كه با اين‌گونه مكارم اخلاقى ، دست برادرى به يكديگر داده باشد ، شايسته است كه جهانى را در اختيار گيرد و در گسترش معارف و مكارم اخلاقى بكوشد و مدينه فاضله انسانى ايجاد كند . ( 1 ) . مىفرمايند : يگانه عامل حركت انسان در جهت تكامل ، احساس اوست ؛ زيرا هرگاه انسان نياز به داشتن چيزى را در خود احساس كند ، آن زمان است كه براى رفع نياز مىكوشد ؛ چنان‌كه اگر احساس گرسنگى يا تشنگى كند ، درصدد رفع آن برمىآيد . نيازمندىهاى بشر تنها در رفع گرسنگى و تشنگى خلاصه نمىشود ؛ بلكه نيازمندىهاى روزافزون بشر او را واداشته تا براى رفع آنها بكوشد و اختراعات و صنايعى كه امروز مشاهده مىشود ، بر اثر احساس نياز بشر است . از اينكه مىبينيم ايرانيان به صنايع جديد كه از دستاوردهاى صنعتى بيگانگان است ، با ديده حيرت مىنگرند ، بايد خود را سرزنش كنيم كه چرا تنها از آنچه به‌عنوان يك صنعت جديد ارائه مىشود استقبال مىكنند و آن را در رفع نيازمندى به كار مىگيرند ، ولى خود دست به ابتكار نمىزنند و همواره در انتظار ديگران ، دست روى دست گذارده و چشم به نتايج تلاش آنان دوخته‌اند . البته بايد توجه داشت كه احساس نياز و تلاش براى بر طرف كردن آن ويژه انسان نيست ، بلكه حيوانات نيز به خاطر شعورى كه در آنها نهاده شده است و
شذرات المعارف ( فارسى ) — صفحة 91 | محمد على شاه آبادى / نور الله شاه آبادى