وصيت نيست ؛ خصوصا نسبت به صغار و تعيين قيم بر آنها و اموال آنها در صورتى كه واجباتى داشته باشد ، وصيت واجب است ؛ مثل ديون و حقوق واجبه مالى از قبيل : حج و خمس و زكوه و مظالم و واجبات بدنى از نماز و روزه و غيرهما و فايده بزرگتر آنكه تذكره وصيت ، موجب تذكر موت است ضمنا ، كه بسيار مهم است خصوصا براى توبه و انابه و چون تذكر موت در ضمن تذكر وصيت است ، موحش نخواهد بود و ضررى نخواهد داشت ؛ پس تذكر وصيت ، در بر دارد تذكر توبه و انابه و تذكر موت را كه بهترين موعظهها است كه فرمود : « كفى بالموت واعظا » « 1 »
هامش
( 1 ) . يكى ديگر از حقوق برادرى كه از مظاهر يگانگى و از بهترين مهربانىها و ابراز عواطف درباره برادر است ، اين است كه وقتى از برادر بيمار ديدن مىكند ، وى را ترغيب كند تا چنانچه وصيت نكرده است وصيت كند ؛ زيرا در اينباره آمده است آن كس كه بدون وصيت از دنيا برود ، به مردگان دوران جاهليت ( دوران بىخبرى و بتپرستى ) شباهت دارد . بنابراين بهترين ابراز محبت به برادرى كه در مسير لقاى پروردگار خويش است ، يادآورى چيزى است كه وى را از جرگه مردگان جاهلى نجات دهد ؛ بهويژه اگر دين به گردن او باشد ؛ مانند حجى كه نرفته است و خمس و زكات و مظالم كه آنها را پرداخت نكرده و اكنون مديون است و يا واجباتى مانند نماز و روزه كه بايد پس از وى جانشينان او بدانها عمل كنند . مهمتر آنكه يادآورى وصيت ، يادآورى مرگ است كه اهميت بسيارى دارد ؛ زيرا ياد مرگ انسان را متوجه خدا مىسازد و او را به توبه و انابه به درگاه او وامىدارد .
گفتنى است چون يادآورى مرگ مستقيم صورت نگرفته بلكه با يادآورى وصيت پديد آمده است ، زيانبار نيست و ايجاد ترس و وحشت نمىكند . با توجه به آنچه بيان شد ، چون بهياد آوردن وصيت ، هم موجب يادآورى توبه و انابه و هم يادآورى مرگ است ، بهترين خدمتى است كه برادرى در حق برادر خود انجام مىدهد ؛ زيرا ياد مرگ بهترين پنددهنده است ؛ چنانكه آمده است :
كفى بالموت واعظا ( كلينى : كافى ، ج 2 ، ص 275 )
اگر انسان مرگ را فراموش نكند ، تا جايى كه امكان دارد از ارتكاب به كارهايى كه رضايت خدا در آنها نيست دورى مىكند و از كردههاى زشت خويش پشيمان مىشود و مىكوشد وظايفى را كه از وى فوت شده است جبران كند .