تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح گلشن راز ( فارسى ) — صفحة 90

مساهمون:

ص٩٠
جامى - ره - « 1 » [ سروده است ] :
« در آن خلوت كه هستى بىنشان بود * به كنج نيستى عالم نهان بود وجودى بود از قيد دويى دور * ز گفت و گوى مايى و تويى دور »
بالجمله مقصود ايشان از اين شعر آن است كه يكى از مشاهده‌ى اجزاء بسيطه در اجسام مواليد ثلاثه و ملاحظه‌ى وجودات خاصّه‌ى مقيّده ، اثبات مؤلف « 2 » و مطلق الوجود را كه حقيقت معبود است - عزّ شانه - ، مىنمايند ، و بعضى آغاز مطلب اثبات صانع را از راه حدوث و قدم عالم مىكنند ؛ چنان‌كه مجملا مذكور شد . قوله :
يكى از زلف و خال و خطّ بيان كرد
معنى واضح است كه مراد ، صفات لطفيّه و قهريّه است ، چرا كه صفات حق بر شش قسم است : از ثبوتيّه و سلبيّه كه جمال و جلال « 3 » اشاره به اوست و قهريه ، تنزيهيّه و تشبيهيّه « 4 » . چنان‌كه قائل فرموده است :
« صفات حق تعالى لطف و قهر است * رخ و زلف بتان را زين « 5 » دو بهر است »
و همچنين جناب « 6 » صدر المتألهين [ حاجى ملا هادى سبزوارى ] مىفرمايد :
« اگر نه شرك بدى ، چون بديدمى رخ و زلفت ، * عبدت كالثنوى النور منك و الظلمايى »
هامش
( 1 ) . شا : ( ره ) را ندارد . ( 2 ) . شا : مالف ( 3 ) . پا : جلال و جمال ( 4 ) . پا : تشبّهيه ( 5 ) . شا : زان ( 6 ) . شا : ( جناب ) را ندارد .