و علم ظاهرى كه فرمودهاند ، اشاره به همين علوم جزئيّه است ، از قبيل علم طبيعى و علم طبّ از جهت دفع امراض ، و علم نحو از جهت حفظ از خطاى در لسان .
مثنوى :
« محو مىبايد نه نحو اينجا بدان * گر تو محوى بىخطر در آب ران » « 1 »
نشانى داده از خشكى ساحل
يعنى به اين علوم جزئيه و مدركات ظاهره ، نشانى داده از خشكى ساحلى كه عالم فرق الفرق و عالم مادّه و صورت باشد ، چنانكه مشاهده است كه به اين علوم جزئى طبيعى كه متعلق به عالم فرق الفرق است ، تكميل صنايع « 2 » و تحقيق طبايع « 3 » و تشخيص خواص ادويهجات و اصلاح امراض طبيعت مىشود . ولى تحقيق عوالم بحر و معنا به اين علوم جزئيه ممكن نيست ، بلكه نفس به مدركات « 4 » باطنه و علوم حقيقيّه « 5 » از عالم عقل نشان مىدهد .
« يكى از جزو و كل گفت اين سخن باز * يكى كرد از قديم و محدث آغاز »
يعنى پارهاى قياس ترتيب داده ، پى به قدم عالم بردهاند ، و پارهاى به حدوث . امّا قدم دو قسم است : يكى مذموم و « 6 » ديگرى ممدوح . امّا اثبات « 7 » قدم مذموم به اين طريق ثابت نمودهاند كه : « العالم مستغن عن
هامش
( 1 ) . شا : ( مثنوى . . . ران ) را ندارد .
( 2 ) . پا : ضايع
( 3 ) . شا : حقايق
( 4 ) . پا : مدارك
( 5 ) . شا : ( علوم حقيقيّه ) را ندارد .
( 6 ) . شا : مذموم است و
( 7 ) . پا : ثبوت