كدام ؟ « 1 »
اما ثبوت علم از جهت حقّ از دو وجه است : وجه اول آنكه حق مجرد است از تمام عوارض و ذاتيات ، و مسلّم است قاعدهى : « كل مجرد عاقل » .
و اشاره به همين مطلب است قوله تعالى :
« يَعْلَمُ مَنْ خَلَقَ وَ هُوَ اللَّطِيفُ الْخَبِيرُ »
، چه ، « لطيف » اشاره به تجرّد است ، زيرا « 2 » كه مقابل كثيف است ، و
« مَنْ خَلَقَ »
اشاره به اثبات علم او است . تالى به ما سوا و مخلوقات ؛ از اين طريقه كه خالق و علّت بر تمام است . و از باب لطافت و تجرّد ، علم به خود - كه علّت است - دارد ، علم به كل مخلوقات - كه معلولند - دارد ، از راه آنكه علم به علّت مستلزم است علم به معلول را . « 3 »
دوّم آنكه اگر عالم نباشد ، لازم مىآيد كه اشيا از او صادر بشوند بدون اراده و علم ؛ و لازم مىآيد كه حق فاعل موجب باشد ، مثل نار در احداث حرارت ، و ماء در احداث برودت ؛ به جهت آنكه فعل اختيارى آن است كه مسبوق به مبادى اربعه باشد كه حيات و اراده و علم و قدرت است ، و فرض آن است كه هنوز حقّ عالم نيست - تعالى عن ذلك علوّا كبيرا - با وجود آنكه رسيده است از آيهى شريفهى :
« لا يَعْزُبُ عَنْهُ مِثْقالُ ذَرَّةٍ فِي السَّماواتِ وَ لا فِي الْأَرْضِ »
.
بعد از ثبوت علم مىگوييم علمش حضورى است نه حصولى ، چه ، اگر حصولى باشد لازم آيد كه يك شىء هم فاعل باشد - زيرا كه « 4 » تمام معلومها از ذات خودش صادر است - و هم قابل باشد بهواسطهى آنكه علم حصولى قبول صورت است از اشياء خارجى . و همچنين علمش فعلى است نه انفعالى ؛ چرا كه علم « 5 » فعلى علمى است كه « علم فاوجد » ، و
هامش
( 1 ) . شا : ( و علمى . . . كدام ) را ندارد .
( 2 ) . شا : چرا
( 3 ) . پا : ( مخلوقات . . . معلول را ) را ندارد .
( 4 ) . شا : چرا كه
( 5 ) . شا : ( علم ) را ندارد .