درجه ، جامع است كه آنجا منتهى مىگرددش سير . پس چون حقيقت تامّ و كامل و فوق التّمام نيست مگر حقيقت محمّديّه ، لهذا « 1 » اين مطلب ، اعنى اجتماع قوسين ظهورش در اوست به خلاف باقى موجودات اعمّ از انبياء و غيره ، و بهواسطهى ختم تمام صفات و كمالات در آن حضرت حق حميد .
در قرآن مجيد دربارهى او مىفرمايد :
« وَ لكِنْ رَسُولَ اللَّهِ وَ خاتَمَ النَّبِيِّينَ »
.
عارفى دربارهى آن حقيقت كلّيّه گفته است :
« اى نسخهى نامه الهى كه تويى * اى آينهى جمال شاهى كه تويى
بيرون ز تو نيست آنچه در عالم هست * از خود بطلب هرآن چه خواهى كه تويى »
پس انسان كامل محمّدى به حسب حقيقت مثال اللّه است . و چنانكه « بسيط الحقيقة كل الاشياء » است ، انسان كامل هم كل الانواع است ، بلكه كل الاشياء . نعم ما قال « 2 » صدر المتألّهين [ حاجى ملا هادى سبزوارى ] :
« فلك دوران زند بر محور دل * وجود هر دوعالم مظهر دل
هر آن نقشى كه بر لوح از قلم رفت * نوشته دست حق بر دفتر دل »
از ملك و فلك و سماء و سمك ؛ و چگونه ملك نباشد ، و حال آنكه انسان معلّم ملك است ؛ فى آية كريمة :
« يا آدَمُ أَنْبِئْهُمْ بِأَسْمائِهِمْ »
، الى آخر .
و در آنكه بايد مرتبهى معلّم اشرف و اولى « 3 » باشد از مرتبهى متعلّم حرفى نيست ، چه ، اوست معطى كمال ؛ و معطى كمال خودش سزاوار ، و بايد
هامش
( 1 ) . شا : لذا
( 2 ) . شا : و نيز از
( 3 ) . شا : اعلا