طهارت كردن از وى هم چهار است * اول پاكى است از احداث و انجاس
دوم از معصيت ، از شرّ وسواس * سوم پاكى از اخلاق ذميمه است
كه با وى آدمى همچون بهيمه است * چهارم پاكى سرّ است از غير
كه آنجا منتهى مىگرددش « 1 » سير »
چگونه فلك نباشد و حال آنكه فلك در قوّهى خياليّهى او متصوّر و موجود است . و معلوم است كه اشيا بحقايقها در ذهن مىآيند نه باشباحها ، « 2 » چه ، مشهور است فى ما بين العلماء العظام كه « 3 » : « شيئيت شىء به صورت است نه به ماده » . از اينجا است كه حكما در تعريف حكمت نظرى فرمودهاند : « صيرورة الانسان عالما عقليّا مضاهيا للعالم العينى فى صورته « 4 » و فعليته لا فى مادته و ظلمته » .
اين بود بيان دارا بودن انسان كامل تمام را . و از مراتب قوّهى عقل عملى ، سه قسم آنكه تخليه و تحليه و تجليه باشد ، از مضمون اشعار بيرون آمد و قسم ديگر كه فنا باشد باقى ماند .
بدان كه فنا سه قسم است : اول فناى در افعال « 5 » است كه به زبان ، بلكه از عين جان بگويى كلمهى جليلهى علّيهى « لا حول و لا قوة الا باللّه العلىّ العظيم » را « 6 » ؛ و ايضا :
« أُفَوِّضُ أَمْرِي إِلَى اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ بَصِيرٌ بِالْعِبادِ »
را « 7 » . يعنى هر چه از نيك و بد مشاهده مىنمايى ، مربوط به قضاى سابق و قدر لاحق
هامش
( 1 ) . شا : مىكردش
( 2 ) . پا : اشباهها
( 3 ) . شا : ( مشهور . . . كه ) را ندارد .
( 4 ) . پا : صورة
( 5 ) . شا : افعال آن
( 6 ) . پا : ( را ) را ندارد
( 7 ) . شا : ( را ) را ندارد .