مىدانند ؛ چه ، علم مستدعى وجود معلوم است در خارج يا در ذهن ، اذهان عاليه يا سافله . پس حقّ علم داشت به اشياء در ازل به حضور و وجود تبعى و قلمى معدومات ، اعنى ماهيّات در نشئهى علم عنائى ، بل « 1 » تمام ماهيات و اعيان ثابتات « 2 » مجالى و مرائى از جهت هستى مطلق و ظهور حقّاند كه او - تعالى « 3 » - در كلّ آنها به اسم آنها ظاهر شده است . جامى سامى - قدس سرّه - :
« به هر آيينهاى بنمود رويى * به هرجا خواست از وى گفتگويى »
كما قال [ شبسترى ] - قدس سرّه - :
كز او پيداست عكس تابش حقّ
اعنى از ماهيّات پيداست عكس حق كه عبارت از وجود منبسط باشد ، كه او ظهور فعلى اوست تعالى . و بهذا النظر قد قيل « 4 » :
« اعيان همه آيينه و حق جلوهگر است * يا ذات حق ، آيينه و اعيان ، صور است »
عدم چون گشت هستى را مقابل * در او عكسى شد اندر حال حاصل
چنانكه يكى از امثلهى توحيد آن است كه تمام اشياء عكوسات هستند از جهت عاكس واحد حقيقى ، چرا كه لوازم اسماء و صفاتاند ؛ و اگر اسماء و صفات به حسب عينيّت با ذات ملاحظه شوند واحد ، و اگر ملاحظهى مفاهيم اسماء و صفات شود كثيرند ، چه ، مفهوم علم ، دانايى و
هامش
( 1 ) . شا : پس
( 2 ) . شا : ( ثابتات ) را ندارد .
( 3 ) . شا : ( تعالى ) را ندارد .
( 4 ) . شا : ( قد قيل ) را ندارد .