مردهى اين عالم و زندهى خدا »
پس چون عارف به نور الانوار نيستى ، از مشاهدهى سايه باز ممان كه « ما لا يدرك كلّه لا يترك كلّه » !
مثنوى :
« آب دريا را اگر نتوان كشيد * هم به قدر تشنگى بايد « 1 » چشيد »
اما بيشتر از مردمان به مقتضاى « العوام كالانعام » از نعمت فيض « 2 » اين گونه مشاهده هم محروماند ؛ مثل كسى كه در خواب غرور است ، از ديدن عالم معزول است . و غفلت نسبت به عقل « 3 » يا نفس ، مثل نوم « 4 » به چشم حسّ است . حديث شريف : « النّاس نيام فاذا ماتوا انتبهوا » .
« مردمان غافلاند از عقبا * همه گويا به خفتگان مانند « 5 » »
[ معناى عدم : ]
عدم آيينهى هستى است مطلق
اول بايد دانست كه عدم دو اطلاق دارد : يكى عدم به معنى نفى محض - كه نه شيئيّت وجود و نه شيئيّت ماهيّت داشته باشد - ، و ديگر عدم يعنى ماهيّت محض « 6 » بدون اضافهى بود كه هنوز مرفوع الوجود است . و مراد به عدم در اينجا شقّ ثانى است كه ماهيّت صرف بدون وجود باشد . اين است كه بعضى از معتزله مناط علم حق را در ازل به ثبوت معدومات
هامش
( 1 ) . پا : زندگى بتوان
( 2 ) . شا : از مشاهده
( 3 ) . شا : غفلت به چشم عقل
( 4 ) . پا : چون نوم
( 5 ) . شا : ( مردمان . . . مانند ) را ندارد .
( 6 ) . شا : محضه