است ، و اينجا دو جنبهاند كه « 1 » به جنبهاى وجود و وجوب را دارند و به جنبهاى ماهيّت و امكان را . همچنين امكان هم - كه سلب ضرورت از طرفين است - لازم ماهيّت است ، اما اعمّ از ماهيت فى حال الوجود و از ماهيت ليس « 2 » فى حال الوجود ، كه در هر حال ماهيت من حيث الذّات كمال نادرى را دارد كه فى حد ذاته نه وجود دارد و نه عدم ؛ و از مرجّح خارجى اگر طرف وجودش رجحان يافت موجود [ مىشود ] و اگر طرف عدم ، معدوم .
سواد الوجه فى الدّارين درويش
اشاره به حديث : « الفقر سواد الوجه فى دارين » است .
سواد اعظم آمد بىكموبيش
يعنى سياهرويى نسبت به درويش دنيوى و فقير صورى - كه مصداق :
« و كاد الفقر ان يكون كفرا » گرديده « 3 » - چون « 4 » سواد اعظم است . كنايه از اين است كه هرگز معدوم « 5 » و منفك نمىشود از درويش ، مگر آنكه درويش نباشد ؛ و اين خلاف فرض است . يا آنكه مراد ايشان از اين شعر آن [ باشد ] كه اين « 6 » سياهرويى كه على الظاهر منسوب به درويش و فقير دنيوى است « 7 » ، اگر به حقيقت در كليهى مردم از اعلى و ادنى ملاحظه شود ، اين صفت فقر چون سواد اعظم ، عام و محيط به تمام ممكنات است كه ذاتشان عين فقر و احتياج است نه خاص . كما قال تعالى من لسان موسى ( ع ) : « رب انّى لما انزلت الىّ من خير فقير » . و قال على - عليه السّلام - : « الهى ترى حالى و فقرى و فاقتى و انت تسمع مناجاة الخفية « 8 » » .
هامش
( 1 ) . شا : ( كه ) را ندارد .
( 2 ) . شا : ليست
( 3 ) . شا : ( و فقير . . . گرديده ) را ندارد .
( 4 ) . شا : مثل
( 5 ) . شا : خراب
( 6 ) . شا : ( اين ) را ندارد .
( 7 ) . پا : است دنيوى
( 8 ) . پا ، شا : الخفية تسمع