يعمل على شاكلته » . ديگر آنكه ذات حقّ محيط بر تمام اشياء [ است ] ، و عقل از جمله محاط ؛ و احاطهى محاط بر محيط محال است . لذا قيل :
« به عقل نازى حكيم تا كى ، * به فكرت اين ره نمىشود طى
به كنه ذاتش خرد برد پى ، * اگر رسد خس به قعر دريا »
امّا وجه ثانى آنكه مشهور ما بين عرفا است كه معرفة اللّه به طريق اجمال ذاتى و فطرى اشياء است ؛ كما قيل :
« دانش حق ذوات را فطرى است * دانش دانش است ، كان فكرى است »
و ايضا « 1 » معرفت جزيى فهميدى كه يكى از مصاديق وجود است ، و سرايت بر تمام موجودات نموده ؛ از اينجا است كه تمام تسبيح مىكنند :
« هر غنچه را ز حمد تو جزويست در بغل * هر خار مىكند به زبانى ثناى تو »
و ديگرى فرموده « 2 » است :
« هر كس به زبانى صفت حمد تو گويد * بلبل به نواخوانى و قمرى « 3 » به ترانه »
[ و ] :
« هر گياهى كه از زمين رويد * وحده لا شريك له گويد « 4 » »
و معلوم شد چنانكه گذشت كه عبادت تنزيه است ، و تنزيه فرع بر آگاهى متنزه . « 5 » و تفكر در امورات فطريّهى جزئيّه كمالى نيست ، بلكه تحصيل حاصل است . دليل ديگر آنكه منتهاى فكر ، رسيدن به مجهول
هامش
( 1 ) . شا : امّا
( 2 ) . شا : گفته
( 3 ) . شا : نواخانى ، قمرى
( 4 ) . شا : ( هر گياهى . . . گويد ) را ندارد .
( 5 ) . پا : آگاهى : بر تنزه