تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح گلشن راز ( فارسى ) — صفحة 121

مساهمون:

ص١٢١
را . چنان‌كه فرموده است [ حكيم حاجى ملا هادى سبزوارى ، متخلص به ] اسرار « 1 » :
« جام جم خواهى بيا در خود ز خود بىخود طلب * بهر دارا ساختند آيينه‌ى شاهى تو را »
از باب آن « 2 » كه انسان مظهر اللّه است و در تحت تربيت اللّه افتاده است « 3 » - كه مستجمع تمام صفات كماليّه است - پس مربّاى او هم بايد داراى كل فى الكلّ باشد .
چو آيات است روشن گشته از ذات
يعنى « 4 » چه آيات تكوينيّه و چه تدوينيّه ؛ تكوينيّه هم اعمّ از آفاقى و انفسى ، تمام ظاهر و صادر از ذات بذاته‌اند ، و تمام منوّر به نورالانوارند . پس بنابراين :
نگردد ذات او روشن ز آيات
چه ، او - تعالى « 5 » - نور است ، به مفاد :
« اللَّهُ نُورُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ »
؛ و نور ظاهر لذاته و مظهر للغير است . پس هر چيز از ظهور شمس حقيقى ظاهر است ، نه از ظهور اشيا ؛ شمس [ به خود ] ظاهر باشد . هرچند عارفى فرموده است « 6 » :
« اگر چه آينه‌ى روى جان‌فزاى تواند * همه عقول و نفوس و عناصر و افلاك ولى تو را ننمايد كسى چنان‌كه تويى * به‌جز دل من مسكين بيدل غمناك »
و معلوم است كه در اينجا ، مظهر به وجهى شئون مظهر است ، و الّا
هامش
( 1 ) . شا : اسرار ( 2 ) . پا : اين ( 3 ) . شا : ( است ) را ندارد . ( 4 ) . شا : ( يعنى ) را ندارد . ( 5 ) . پا : ( تعالى ) را ندارد . ( 6 ) . شا : گفته