است ، و امورات فطرى معلوماند نه مجهول . از اينجا « 1 » است كه فرموده است : « 2 »
بود در ذات حق انديشه باطل * محال محض دان ، تحصيل حاصل
كه فرد اول ، اشاره به دليل اول است ؛ چه ، فهميدى كه احاطهى محاط لازم مىآيد و احاطهى محاط بر محيط محال است . و فرد ثانى راجع به دليل ثانى است ؛ چه ، بر دليل ثانى ، تحصيل حاصل لازم مىآيد « 3 » و تحصيل حاصل هم محال است ؛ چنانكه گفتهاند : « طلب المطلوب بعد الوصول « 4 » محال » . على الجمله ، مراد از تفكر در آلاء اللّه ، تدبّر در آيات آفاقى و انفسى حق است كه عالم بشراشره منطوى و حاوى از او است ؛ كما أشار « 5 » اليه تعالى فى القرآن :
« وَ كَأَيِّنْ مِنْ آيَةٍ فِي السَّماواتِ . . . »
الى آخره .
چو آيات است روشن گشته از ذات
بدان كه آيات دو گونه است : آيات آفاقى و آيات انفسى . امّا آيات آفاقى انوار قاهره و مثل نوريّه و ارباب انواعاند كه در عالم معنى هريك از آنها دربردارندهى تمام افراد غير متناهى [ است ] كه در اين عالم شهادت دارند و مربى تمام افراد خود هستند ، مثل ربّ النوع افراد انسان كه تمام اين افراد مقهور در تحت تربيت اويند و « 6 » كمالات تمام افراد را داراست ، يا ربّ النّوع فرس يا غنم و غير ذلك « 7 » ، بلكه ربّ النوع آسمان . چنانكه [ حكيم سنايى ] فرموده است « 8 » :
هامش
( 1 ) . شا : آنجا
( 2 ) . شا : ( است ) را ندارد .
( 3 ) . شا : آيد
( 4 ) . شا : حصول
( 5 ) . شا : اشاره
( 6 ) . پا : تربيت او و
( 7 ) . شا : الخ
( 8 ) . شا : به جاى ( چنان كه . . . است ) ، ( كما قيل ) آمده است .