تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح گلشن راز ( فارسى ) — صفحة 116

مساهمون:

ص١١٦
بدن به اجسام نباتات . و تمام اين‌ها باطل است ، چه ، لازم مىآيد كه حقّ عجز داشته باشد از ايجاد نمودن مثل آنها را كه همان اوّل را مكرّر نمايد . و اشاره به همين مطلب است :
« كه آن از تنگ‌چشمى گشت حاصل »
چو اكمه بىنصيب از هر كمال است
الاكمه « 1 » به فتح الهمزة و سكون الكاف و فتح الميم هو الّذى يولد اعمى [ كور مادرزاد ] .
كسى كو را طريق اعتزال است
بدان كه معتزله پاره‌اى از متكلّمين كه ايشان‌اند مفوّضه ، و گويا بوى توحيد افعال به مشامشان « 2 » نرسيده است و خود را در افعال ، فاعل مستقل مىدانند « 3 » و قايل به دو فاعل « 4 » شده‌اند : خلق را فاعل افعال و حقّ را فاعل ذوات . و نخوانده‌اند آيه‌ى شريفه‌ى :
« هَلْ مِنْ خالِقٍ غَيْرُ اللَّهِ »
را . اين است كه ايشان چون موحّد نيستند ، مىفرمايد :
كلامى كو ندارد ذوق توحيد
اعم از توحيد ذات و توحيد صفات و توحيد افعال .
به تاريكى در است از غيم و تقليد
يعنى نور توحيد كه نبود « 5 » ، ظلمت تقليد « 6 » است به‌واسطه‌ى امتناع ارتفاع نقيضين .
رمد دارد دو چشم اهل ظاهر
يعنى كورند و در حقّ آنهاست : « عمى بكم فهم لا يبصرون » « 7 » . و ايضا
هامش
( 1 ) . شا : الكمه ( 2 ) . پا : مشام ايشان ( 3 ) . شا : دانند ( 4 ) . پا : فالق ( 5 ) . پا : نداشت ( 6 ) . پا : ( تقليد ) را ندارد . ( 7 ) . در متن چنين است ، و ظاهرا مقصود اشاره به آيه‌اى قرآنى نيست ، زيرا در قرآن چنين