اعورى است .
[ بحثى در تناسخ : ]
تناسخ زان سبب شد كفر و باطل
بدان كه نسخى و رسخى « 1 » و فسخى است ؛ اما نسخ ، آن انتقال نفس است بعد از مفارقت از بدن سابق به بدن لاحق ، و اين باطل است ، زيرا بايد بداند آن چيزهايى را كه در بدن سابق مىدانسته ، و اين باطل است از دو وجه : اول آنكه بايد نفس لاحق بداند آن چيزهايى را كه در بدن سابق مىدانسته . چه ، نفس مفارق لااقل در مقام عقل بالملكه بوده و مىدانسته « 2 » كه : « الكلّ اعظم من الجزء » . و مسلم است كه نفس لاحق نيست ، مگر در مقام عقل هيولايى كه او قوهى محض است . و در آن مقام هنوز نمىداند كه كل بزرگتر از جزء است ، بلكه نفس در اوّل امر عين بدن است . ثانى آن كه اعادهى معدوم محال است . و مذهب بوزاسف « 3 » منجّم است ، كه قايل به « 4 » آن است كه بعد از انقضاى بيست و پنج هزار و دويست سال اشياء عود مىنمايند باعيانها نه بامثالها . و اين منافى است با آيهى شريفهى :
« كُلَّ يَوْمٍ هُوَ فِي شَأْنٍ
« 5 »
»
، و با قول عرفا كه « 6 » : « لا تكرار فى التجلى » ، و با حديث : « يا من لا يشغله شأن عن شأن » . از « 7 » جامى سامى « 8 » است :
« هستى كه عيان بود دمى در شانى * در شأن دگر جلوه كند هرآنى
هامش
( 1 ) . شا : سنخيّت و اسخيت
( 2 ) . شا : مىدانست
( 3 ) . پا : يوز آصف
( 4 ) . پا : باز به
( 5 ) . پا : ( از ) را ندارد .
( 6 ) . شا : ( كه ) را ندارد .
( 7 ) . پا : ( از ) را ندارد .
( 8 ) . شا : قدس سره