نه ادراك بر كنه ذاتش رسد * نه فكرت به غور صفاتش رسد
نه بر اوج ذاتش پرد مرغ وهم * نه در ذيل وصفش رسد دست فهم
كه خاصان در اين ره فروماندهاند * بلا احصى از تگ فروماندهاند « 1 »
فسبحان من غارت الأوهام في ميدان معرفته ، و عجزت الأفهام عن إدراك كينونيته ، و خلت العقول عن معرفة كنه جلاله !
اعتصام الورى بمعرفتك * عجز الواصفون عن صفتك
تب علينا فإنّنا بشر * ما عرفناك حقّ معرفتك « 2 »
و كلّ شيء آيته ، كما قال عليه السّلام : « ما رأيت شيئا إلا و رأيت اللّه قبله و معه و بعده » . « 3 »
عارف گويد :
هر گياهى كه از زمين رويد * « وحده لا شريك له » گويد
عارف آن كسى را گويند كه دست از غير طريق خدا بشويد ، و از ياد خدا غافل نشود ، و چشم از غير خدا بپوشد ، و مشيّت او تابع مشيّت حق باشد ، و او را مقصدى و مقصودى سواى حق نباشد ، و نظرش و مقصودش مقصود به راه حق باشد ، كه : « منك أطلب الوصول إليك » . « 4 »
هامش
( 1 ) . ابياتى است پراكنده از سرآغاز بوستان سعدى ، و بدين عبارت :جهان متّفق بر الهيّتش * فرومانده از كنه ماهيّتش
نه بر اوج ذاتش پرد مرغ وهم * نه در ذيل وصفش رسد دست فهم
محيط است علم ملك بر بسيط * قياس تو بر وى نگردد محيط
نه ادراك در كنه ذاتش رسد * نه فكرت به غور صفاتش رسد
كه خاصان در اين ره فرس راندهاند * بلا احصى از تگ فروماندهاند( 2 ) . اين رباعى منسوب به ابن سينا رحمه اللّه است . ر . ك : أعيان الشيعة 6 : 80 .
( 3 ) . ر . ك : شرح أسماء الحسنى حاج ملا هادى سبزوارى رحمه اللّه 1 : 189 .
( 4 ) . ر . ك : پاورقى 4 صفحهء 3 .