خاتمه
مؤلّف فقر گويد : در شب نيمه شعبان در بيابان تخت فولاد اصفهان پهلوى بعضى از قبور در سجده مشغول ذكر « ذا النون » بودم ، يك نفر عشّار در روز قبل مدفون نموده بودند ، رائحه كريهه استشمام نمودم و آتشى كه مايل به سياهى بود سه مرتبه از آن قبر ظاهر شد ، فقير از شدّت وحشت مدهوش افتادم ، تقريبا تا يك ساعت ملتفت نبودم ، بعد از آن مشغول به نافله شب شدم ، و بعد از نافله در سجده در محل ديگر مشغول ادعيه مأثوره بودم ، در سمت ديگر از دو قبر چنين آتشى ظاهر شد و اشراقا استغاثه از قبر شنيدم كه متوسّل به حضرت صاحب الزمان صلواتاللهعليه شد ، ديدم نورى ظاهر شد ، از سمت آن دو قبر عبور نمودم و ديگر اثرى از آن عذاب نيافتم .