باز از اهل لار غوغايى * . . . . . . . . . مىبينم
قتل و غارت به خطّه دشتى * همه را در جدال مىبينم
بعد شش ماه مىشود اصلاح * صاحب عزّ و جاه مىبينم
در خراسان و چشمه خورشيد * آتشى بىقرار مىبينم
سمت قوچان و خطّه ترشيز * لرزه در هر مكان مىبينم
در ورامين و خاوران فرا * جنگ را با جدال مىبينم
سمت بلخ و نواحى تربت * تركمان را ذليل مىبينم
چون گذشتم ز خطّه ايران * سمت توران نظام مىبينم
چون دو سال در نظام او گذرد * خطّه را پرشرار مىبينم
بعد چندى ز خطّه ايران * لشكرى بىحساب مىبينم
چونكه توران به دست شه افتد * راه حق پرغبار مىبينم
چونكه عدل شه استوار شود * همه را خوشگوار مىبينم
بعد از آن لشكرى ز كشور كفر * همچه رعد و براق مىبينم
بعد چندى كه مىشود معلوم * جمله را داغدار مىبينم
ناگهان از مكارم اسلام * فتح را برقرار مىبينم
نوجوانانشان به فرقه دون * همه را گلعذار مىبينم
پشت كوه سپند « 1 » و ارض موات * خونريزى ز شاه مىبينم
ارض كوفان و خطّه بغداد * هر يكى را صرار مىبينم
در مدينه ز ظلم عثمانى * . . . را تباه مىبينم
بعد از آن نصرتى رسد از غيب * دشمنان را چو خاك مىبينم
جنگ سيم چو مىشود باهر * كافران را هلاك مىبينم
هامش
( 1 ) . كوهى است در سيستان .