[ 92 ] اشاره در بيان علم معنى و لدنّى و مكاشفه
علم معنى از كتاب حق بود * در مقام مظهر مطلق بود
علم معنى از فنا آيد پديد * نى ز اسطرلاب و رمل هر پليد
علم معنى نور يزدان آمده * مظهر درگاه سبحان آمده
علم معنى عشق را پاينده كرد * تا كه انسان را برِ حق بنده كرد
علم معنى را عالم علوى بود * كى نصيب عالم سفلى شود
علم معنى درخور اهل وفاست * نى نصيب مردمان بىحياست
علم معنى عقل را كامل كند * از صفا حلّال هر مشكل شود
علم معنى از رياضت مىشود * مظهر علم سماوى مىرود
علم معنى از شريعت شد پديد * تا نشد از رحمت حق نااميد
علم معنى با ولى اسرار گفت * درّ معناى حقيقت را بسفت
علم معنى رازها را برشكفت * رازها فاش كردى از نهفت
علم معنى سرّ حق را توأم است * محرم اسرار و حق اعلم است
علّم الأسماء ز معنى ساز شد * در سماوات العلى دمساز شد
علم معنى با محمّد راز شد * چونكه او سرچشمه آغاز شد
علم معنى . . . شاه اولياست * هركه اين معنى نداند در خطاست
علم معنى بود چون درياى نور * ز آن جهت آمد برِ موسى به طور