چون حجابات تعيّن جمله سوخت * نور خورشيد حقيقت برفروخت
اين حقيقت سرّ اصحاب وفاست * اين حقيقت بر همه جنّت سراست
گوش دل بگشا برِ اهل شهود * تا شوى آگه بر اسرار وجود
اين وجود منبسط سرّ خداست * زين سبب بر اهل او چون كبرياست
جذبه او عقل را حيران كند * لطف او جنبنده را انسان كند
فيض و بسط از انبساط كامل است * كى نصيب مردمان جاهل است
مرد جاهل ره ندارد اى جوان * مانده اندر هاويه همچون خران
* * *
گر به سوى فدائيان آيى * سرّ حق را ز جان عيان بينى
گر فداى مواليان گردى * جمله آفاق را عيان بينى