چاه ظلمانى مقام عقل نيست * سرّ سبحانى محل جهل نيست
چو برون رفتى تو از جور و جفا * مىشوى در دفتر اهل وفا
راه حق را از شريت كن طلب * تا شوى مطلوب از باب ادب
در طلب باشى تو شيدا و صبور * تو نشو مأيوس درگاه غفور
صبر كن تا حكمتت آيد به دست * چون طلسم جهل را بايد شكست
چون خدا مر صابران را رحمت است * صبر و تسليمت صراط جنت است
جهد تو بىصبر بس افسانه است * زين سبب صبر تو در وير آمده است
جدّ و جهدت گر به معنى ثابت است * پيروى شخص عالم رايت است
اين طلب بىعلم راه گمرهى است * زين سبب افسانه هر ابلهى است
اين شريعت پس طريقت در جهان * هست مفتاح ره ايمانيان
گر صفا خواهى طلب كن از عليم * تا شوى در ورطه ذوق سليم
طالبان حق صبورند و شكور * در مناياى خداوند غفور
تا به اسرار خدا آگه شوند * در ره محبوب حق واله شوند
آنكه از راه طلب مهجور شد * چون چراغ بو لهب بىنور شد
و آنكه جاهل ماند اندر راه دين * كى شود مأنوس اسرار يقين
علم شمع است و چراغ معرفت * نور لطف است و عطاى مكرمت
اشارات ايمانيه ( فارسى ) — صفحة 165
مساهمون: محمد تقي بن محمد باقر الرازي الأصفهاني ( آقا نجفي )
ص١٦٥