معرض فروش نگذارند و كتابهايى نظير كتاب صون المنطق و الكلام عن المنطق و الكلام و القول المشرق فى تحريم المنطق جلال الدّين سيوطى مورد پسند اهل دين و حافظان شريعت گرديد و ارباب تراجم دربارهء كسانى كه به فلسفه و علوم عقلى مىپرداختند ، مىگفتند : « دنّس نفسه بشيء من العلوم الأوائل » .
در اين ميان بسيارى از دانشمندان كوشيدند تا اين شكاف ميان دين و فلسفه را از بين ببرند ولى موفّق نشدند از جمله آنان ناصر خسرو قباديانى بود كه كتاب جامع الحكمتين خود را نگاشت تا ميان دو حكمت يعنى حكمت شرعيّه و حكمت عقليّه آشتى دهد و جدال و نزاع ميان فيلسوف و اهل دين را بر طرف سازد ولى در اين راه توفيقى به دست نياورد و عبارت زيرا از او نشاندهنده يأس و نااميدى او در اين كوشش است :
« فيلسوف مر اين علما لقبان را به منزلت ستوران انگاشت و دين اسلام را از جهل ايشان خوار گرفت و اين علما لقبان مر فيلسوف را كافر گفتند ، تا نه دين حق ماند بدين زمين و نه فلسفه » .
در غرب جهان اسلام نيز ابن رشد اندلسى كوشيد تا ميان حكمت و شريعت را در كتاب معروف خود فصل المقال فيما بين الحكمة و الشّريعة من الاتّصال آشتى دهد ولى او هم در اين راه توفيقى به دست نياورد و انديشهء ابتكارى او مبنى بر اينكه در مسائل خداشناسى و جهانشناسى هر متكلّم و فيلسوفى يا مصيب است و يا مخطى و هركدام پس از جدّ و جهد و اجتهاد نسبت به عقيدهء خود مضطر و مجبور است نه مختار و آزاد ، به هيچ وجه نزد اهل دين مقبول نيفتاد و بازار تكفير و تفسيق فيلسوفان همچنان رونق خود را همراه داشت . حتّى شيخ شهيد مقتول شهاب الدّين سهروردى كه معتقد بود كه همهء حكما قائل به توحيد بودهاند و اختلاف آنان فقط در الفاظ است و سخنان آنان بر طريق رمز بوده است و « لا ردّ على الرّمز » جان خود را بر سر همين سخن از دست داد به ويژه آنكه او حكمت ذوقى را بر حكمت بحثى ترجيح داد و مبانى حكمت اشراق را تدوين كرد و آن را بر كشف و ذوق بنيان نهاد و آن حكمت را به مشرقيان كه اهل فارس هستند
اشارات ايمانيه ( فارسى ) — صفحة پيشگفتار و مقدمهء مصحح 16
مساهمون: محمد تقي بن محمد باقر الرازي الأصفهاني ( آقا نجفي )
صپيشگفتار و مقدمهء مصحح ١٦