خود را اختصاص به همين استشهادهاى قرآنى و احاديث داده است و در پايان نقل احاديث با غرور تمام مىگويد :
اين مجملى از احاديث آنان است كه جامع مكنونات علم و غامضات حكمت است ؛ و سوگند به خدا كه پس از كتاب كريم و ذكر حكيم ، فقط همين سخنان است كه ، شايسته است كه كلمهء عليا و حكمت كبرى و عروه وثقى و صبغهء حسنى خوانده شود ؛ زيرا آنان حجّتهاى خدايند در دنيا و آخرت به علم كتاب و فصل خطاب :
اولئك آبائى فجئنى بمثلهم * إذا جمعتنا - يا جرير - المجامع
با اين كيفيت براى ميرداماد بسيار آسان است كه ارسطو و افلاطونى را كه « اسطوره » و « نقش فرسوده » معرّفى گرديده و مردم از نزديك شدن به آثار آنان منع شده بودند كه :
قفل اسطورهء ارسطو را * بر درِ احسن المِلَل منهيد
نقشِ فرسودهء فلاطون را * بر طراز بهين حُلَل منهيد
اوّلى را « مفيد الصّناعة » و « معلّم المشّائين » و دومى را « افلاطون الشّريف » و « افلاطون الالهى المتألّه » بخواند و آسانتر آنكه ابو نصر فارابى و ابن سينا را كه پيش از اين نحسى روزگار و آثارشان دردزا و بيمارىآور به شمار مىآمد اولى را « الشّريك المعلّم » و دومى را « الشّريك الرّياسى » بنامد و با اينگونه مقدّمات تعبير « شيخين » ( - ابن سينا و فارابى ) را براى آن دو فيلسوف فراهم سازد چنان كه فقها آن تعبير را براى شيخ كلينى و شيخ طوسى به كار مىبردند .
با اين تمهيدات همان كتاب شفا كه شقا خوانده مىشد مورد تكريم و تبجيل علما و دانشمندان قرار گرفت و دانشمندانى همچون سيّد احمد علوى شاگرد و داماد ميرداماد ، مفتاح الشّفاء و غياث الدّين منصور دشتكى ، مغلقات الشّفاء و علامه حلّى فقيه و محدّث كشف الخفا فى شرح الشّفاء را به رشتهء تحرير درآوردند و از همه مهمتر آنكه صدر المتألّهين يعنى ملّا صدراى شيرازى تعليقه بر الهيّات شفا نوشت ، تا راه فهم و درك انديشههاى ابن سينا را هموار سازد . با اين عوامل سنّت سينوى يا فلسفه ابن سينا