فيض تو بود علّم الأسماء * جمله از علم تو مرايا شد
اى ز عشقت دو كون شد روشن * مهر تو بر فراز اعلى شد
اين سخن مىشنيدم از دل و جان * همه جن و انس و كون و مكان
كه يكى هست و نيست غير از هو * وحده لا إله الّا هو
* * *
دوش در سلك عاشقان بلا * نظرم رفت سوى كربوبلا
دوستان خدا به هر سامان * غرقهء خون به سان بسلامان
* * *
دوش در اقليم هم صدق و صفا * رفته بودم در زمين كربلا
عاشقان حق همه واله بدند * در مقام عشق از بهر وفا
يك طرف قاسم عروسيش عزا * جسم صد چاكش به سان توتيا
يك طرف لبتشنه جمله اوليا * يك طرف سيراب خيل اشقيا
يك طرف سالار مظلومان حسين * سر برهنه مانده اندر قتلگا
* * *
دوش رفتم به كوى اهل يقين * شعله عشق را شدم شيدا
پير گفتا از ره تسليم * گر تو خواهى بيا به عين رضا
باش مشغول ذكر و در تسليم * باش راضى تو بر قضاى خدا
چون يقينت ز مهر كامل شد * برسى بر مقام صدق و صفا
چشم دل باز كن كه حق بينى * بگذر از قيد هر جفا و وفا
عاشقان غير دوست كى بينند * فارغند از خصايص اشيا
گر تو عشق خدا به سر دارى * بگذرى سوى علّم الأسما
سرّ حق را ز چشم دل بينى * مظهر اللّه را عيان بينى