* * *
چشم دل باز كن كه هو بينى * غير حق را فنا نهان بينى
گر به سامان عشق روآرى * عالم امر را عيان بينى
گر ز سرّ حقيقت آگاهى * چرخ هفت آسمان به دل بينى
آنچه خواهى ز آسمان مراد * همه را از رضاى حق بينى
از جهان و جهانيان گذرى * جلوه لطف لا مكان بينى
تا به جايى رساندت ز مقام * عين اشياء را عيان بينى
بعد از آن از صوامع ملكوت * سرّ حق را ز لا فتى بينى
چون شوى در اطاعت جبروت * كه به عين اليقين خدا بينى
چونكه كامل شدى ز معرفتش * سرّ حقّ اليقين عيان بينى
گر ز قيد هوا رها يا بى * همه عالم ز فيض حق بينى
گر ز اسرار وحدتش پويى * نور عشّاق را ز جان بينى
گر ز ظلمات خويش درگذرى * همه عالم مشارقش بينى
چشم بگشا به عالم امكان * كه مقام مشيّتش بينى
هر مشيّت كه هست در ناسوت * جمله را سرّ وحدتش بينى
بعد از آن از لوامع جبروت * جمله عشّاق حق عيان بينى
جلوهگاه رضا ز مصدر عشق * چشم بگشا كه گلستان بينى
گر فناء و فنائيان خواهى * خيل عشّاق حضرتش بينى
اين فناء بر بقاء بود مشتاق * كه ز ابواب رحمتش جويى
گر شموس و مشارقش خواهى * همه را سرّ وحدتش بينى
عرش و كرسى و نور امكان را * از ظهور عنايتش بينى
آنچه بينى ز ماه تا ماهى * از مقام ارادهاش بينى
لوح محفوظ تا حقايق نور * جمله را ظلّ رأفتش بينى