تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اشارات ايمانيه ( فارسى ) — صفحة 63

مساهمون:

ص٦٣
گاه از نفس غرور بىحيا * مىشوى از روضه رضوان جدا گاه گويى حق خبير است و بصير * گاه از تدليس دنياى شرير گاه برسيسا شوى از بهر تن * گاه بلعم مىشوى اندر زمن گاه چون فرعون مردودت كند * گاه چون شدّاد بيرونت كند گاه مىگويد بيا شاهنشهى * گاه مىبازد تو را در درگهى گه ز عزت در طمع اندازدت * تا به ذلت در طمع مغ « 1 » سازدت گاه بهر كيميا ويلان شوى * گه اسير درگه شاهان شوى گاه علم سيميا و جفر و رمل * گاه در علم نجومى چون زحل گاه دعوى كباره مىكنى * گاه در چاه ضلالت مىروى هر زمان بنمايدت رنگى دگر * سازد از بهر تو نيرنگى دگر تا نمايد فرع را در پيش اصل * سازدت مهجور از دربار وصل گر تو مار نفس را كشتى به حق * مىشوى در بحر جود ما سبق ورنه باشد نفس تو جلّاد تو * قاتل تو نيست غير از نفس تو عقل با جهل تو در جنگ است و رزم * تا نگردى غافل از اين رزم بزم نفس حيوانى تو را بدنام كرد * عقل انسانى تو را دلشاد كرد گر تو با عقل حقيقت پيروى * در طريق معرفت دين‌پرورى ليك اگر هستى تو در قيد هوا * كى شوى محرم بر اسرار هدا اى برادر ساعتى هشيار باش * يعنى با اهل حقيقت ساز باش اين هواى دل تو را مهجور كرد * يعنى از راه خدايت دور كرد گر جهاد نفس خواهى اى پسر * بگذر از دنياى دون اى بىخبر « لى مع اللّه » را بخوان از چشم جان * تا شوى مجذوب اسرار نهان
هامش
( 1 ) . مغ : گبر آتش‌پرست از ملت ابراهيم .