در عالم قرب « أ لم نشرح » * بگذر ز موانع امكانى
بر عالم امر نظر افكن * فارغ شوى از همه ظلمانى
يكدم گذرى سوى معنى كن * بگسل ز علائق جسمانى
تا چند به حكمت يونانى * مشغول ز حكمت ايمانى
از حكمت حق بطلب نورى * بگذر ز غواشى ظلمانى
سيرى به عوالم انسانى * مقطوع عوالم حيوانى
از درس جدال رهايى جو * تا زنده شوى به ره باقى
تا شاهد عالم حق گردى * فارغ ز طبيعت ظلمانى
و ز قرب خدا بطلب فيضى * از رمز هدا بطلب سيرى
* * *
جهلى كه مرابط حيوان است * از چاه طبيعت شيطان است
درسى كه ز حكمت يونان است * از جهل طبيعت ايشان است
علمى كه ز حكمت ايمانى است * از فيض مشيّت سبحانى است