گر تو عين اليقين به دست آرى * يا [ كه ] حق اليقين ز صدق و صفا
بگذرى از عوالم ناسوت * ز مقام فناى ارض و سما
گر طريق عبادتش پويى * مىشوى فارغ از چه دنيا
در مدح حضرت صاحب الأمر صلوات اللّه عليه
اى ز نور تو عالمى روشن * لطف تو نوربخش ارض و سما
جان فداى تو چون تويى رهبر * سر به پاى تو چون تويى مولا
هركه بر كوى تو پناه آورد * بر طواف تو واله و شيدا
هرچه ديدم مديح ذات تو بود * عرش تا فرش از زمين و سما
اى كه عين حقى به ما بنگر * كه حقايق ز نور تو پيدا
خلق عالم بنور مكرمتت * گر نبودى نبود ارض و سما
هركه موجود شد ز كتم عدم * مهترت بود مظهر الاسما
علم عالم ز لطف تو موجود * نور تو بود علّم الاسما
هركه منظور حق شد از ره فيض * بارگاه تو بود راه خدا
هر وليى كه نور دنيا شد * پرتو نور تو است شمع هدا
غائبى زير ابر پنهانى * فيضبخشى به سوى خلق خدا
هركه نور ولايتت بيند * مىرسد بر فراز كوى وفا
هركه جام محبتت نوشد * مىشود فارغ از همه شيدا
اى ولى خدا امام زمان * كه تويى نور عالم معنا
اى ز مهر تو ديدهها روشن * دوستانت چو جنة المأوى
بر فقير ذليل كن نظرى * در مصيبات دهشت عظمى
* * *
اى غرقهء عالم جسمانى * مغلوب عوالم حيوانى