تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اشارات ايمانيه ( فارسى ) — صفحة 51

مساهمون:

ص٥١
مرد گمره ره نداند اى جوان * مانده اندر هاويه همچون خران اهل دل از سرّ معنى آگه است * بىخرد اندر وحل چون روبه است اى خوشا آنان كه در راه خدا * فانيند از قيد خيل ما سوا اى خوشا آنان كه مفتون حقند * سالكند و سرّ حق را جاذبند سرّ حق پيدا بود از هر دلى * نور دل مجذوب باشد از ولى اى نديده كسوت ايمانيان * وى نخوانده آيت كرّوبيان اى كه از سرّ حقيقت غافلى * گلشن نفسى هوا را مقبلى يك نظر كن سوى اصحاب وفا * نيك بنگر جانب كوى صفا تا هماى اوج علّيين شوى * رهنماى اهل عقل و دين شوى گفت پيغمبر به اهل عقل و دين * هركه بنشيند شود ز اهل يقين علم و دانش فخر انسانى بود * جهل و نادانى ز حيوانى بود بهر امت مصطفى آن درّ كه سفت * خشيت حق سرّ يزدان را بگفت گر توكّل مىكنى مردانه باش * در مقام عشق چون پروانه باش نور حق در سرّ تو تابش كند * عشق حق بر سينه‌ات آتش زند عشق نبود كار هر پست و دنىّ * عشق باشد رستگار هر ولىّ عشق را با كفر و با ايمان چه كار * عشق باشد مونس قلب فكار اى كه در راه حقيقت سالكى * سالكان راه حق را مقبلى چشم و گوشت باز كن از قلب و دل * تا نگردى در قيامت منفعل عارفى خواهم بود مفتون حق * فارغ از اغيار همچون ما سبق دل چو شد خالى ز قيد ما سوا * مىشود آگه بر اسرار هدا

تكلمة

عارفى كو كه از وفا گويد * قهر حق را به إنّما شويد