رشت
شهريست نيك و مدينهايست بدل نزديك محتويست بنواحى دلگشا و قراى روحافزا ، وى در يك فرسخى بحيره واقع و جوانب آن شهر بيشه و خلقش صداقت انديشهاند قرب دههزار باب خانه در او است مردمش سفيد چهره و از صباحتمنظر بابهرهاند همگى شيعهمذهب و گروهى باادب اما عموما شرانگيز و فتنه طلبند ، و مردمان نيك نيز در آنجا مىباشند كه بكمالات صورى و فضائل معنوى آراستهاند عمارات آن ديار از چوب و سفال است .
اكنون كه سنه هزار و دويست و سى و هفت هجريست مقر شاهزاده دانشپرور و مركز داراى عدالتگستر است بدين سبب اهالى آنجا سرافراز ساير كشورند .
بذكر دو نفر از مشايخ آن ديار مبادرت مىنمايد :
[ مشايخ آن ديار ]
شيخ تاج الدين زاهد گيلانى
عارف معارف دين و عارج معارج يقين بود در تربيت طالبان و تكميل ناقصان يد بيضا مىنمود از مريدان آن جناب يكى شيخ صفى الدين اردبيلى است در كتب علماء اخبار مسطور است كه شيخ زاهد خدمات خانه و خانقاه را بشيخ صفى الدين حواله كرده بود و او نيز از جان و دل بدان خدمت اشتغال مىنمود نوبتى شيخ صفى الدين جهت تحصيل اسباب خانه و خانقاه بآذربايجان رفته دير كرده بود و عيال و اطفال آن جناب عسرت مىكشيدند و مريدان در تنگى معاش اوقات مىگذرانيدند اطفال شيخ تقاضاى مأكولات و ملبوسات از آن جناب مىكردند جناب شيخ به زبان آوردند كه اينك صفى الدين رسيد و براى شما حوائج آورد جهت تسلى خاطر اطفال يا از روى حال فرياد زد صفى الدين خود را برسان و كودكان را از انتظار برهان اتفاقا شيخ صفى الدين رسيده عقب باب بوده عرض مىكند لبيك يا شيخ اينك رسيدم شيخ زاهد از اين اتفاق خوشحال شده لب بدعا مىگشايد و از درگاه قاضى الحاجات مسئلت مىنمايد و مىگويد اى صفى الدين همچنانكه حقتعالى دولت ولايت بر تو كرامت نمود سلطنت ظاهرى را نيز بر اولاد