كليه بود و بعد از جناب رسالت مآب در علم و دانش و كمال و بينش احدى با آن حضرت برابرى نمىنمود بلى اختلاف كردهاند و قومى بر آن رفتهاند كه آن حضرت واجب بود نه ممكن و خالق بود نه مخلوق و آن طايفه را على اللهى گويند ذكر ايشان در تلو كردستان مذكور خواهد گشت . و نيز اتفاق دارند بر اينكه از زمرهء اولياء كسى را وجود مطلق و ايزد بر حق نگفتهاند مگر آن حضرت را .
دانائى مىگويد عجب دارم از كسى و حيرت مىآرم از اشخاصى كه مدتها عمر خود را در بتپرستى صرف نمودهاند و طريق كفر و شرك پيمودهاند آنگاه بطريقى مسلمان شدهاند كه در آخر كار فىالجمله هركه شعور و از عالم تعصب دور بوده باشد بر وى ظاهر است كه ايشان را علم اليقين نبوده و عين اليقين حاصل ننموده چه جاى آنكه از مقام ولايت بهرهمند و در ميدان حقيقت سربلند باشند بلكه گروه بسيار در اسلام ايشان شبهه دارند و قوم بيشمار در منقصت ايشان دليل و برهان آرند جميع پيروان رسول انام ايشان را در سهو و خطا مسلم داشتهاند و ايشان را معصوم از خطا و زلل نپنداشتهاند ، جمعى چنين اشخاص را كه موصوف شد مقدم دارند و معظم شمارند بر كسى كه جميع فرق اسلام متفقند بر آنكه از به دو طفوليت مسلمان بوده و خاتم الانبياء وى را تربيت فرموده و جميع امت او را ستوده و بر دانش و بينش او اذعان نموده مصدر علوم ظاهرى و باطنى شده و مظهر اخلاق الهى و اوصاف نامتناهى گشته سلونى قبل ان تفقدونى بجز او كه تواند گفت و گوهر
لو كشف الغطاء ما ازددت يقينا
به غير از وى كه تواند سفت عجبتر آنكه جمعى را مقدم و مسلم نمودهاند كه ايشان از جمله طلقاء و احلاف امت بودهاند بلكه نسبت ايشان نزد محققان معلوم نبوده دريغا كه انسان كامل در نزد جاهل گرفتار و نفس كل در نزد اراذل خوار و بىاعتبار است
بيت :
پرى نهفته رخ و ديو در كرشمه و ناز * بسوخت عقل ز حيرت « 1 » كه اين چه بوالعجبى است
هامش
( 1 ) - نسخه : بسوى عقل چه حيرت كه