فىالجمله از علماء زمان سنگ طعن خورده و قسمت خويش از كالاى ضرب و شتم از دانايان برده است چنان كه از بسيارى زحمات آنها ترك وطن كرده با اهل و عيال به شهر تبريز رفت و در آن ديار مسكن گرفت حضرت و الا نايبالسلطنه شاهزاده والاتبار عباس ميرزا كمال تعظيم و توقير نسبت به آن جناب مىدارد و از مراسم اكرام و احترام فرونمىگذارد آن جناب در فن فقه و اصول مجتهد زمان و در مراتب حكمت سرآمد حكماء دورانست تصانيف مفيده از ايشان در صفحه روزگار يادگار است از آن جمله تفسيرى است فارسى موسوم بدر النظيم لطائف بلند و معارف ارجمند در او درج كرده و رسالهئى در رد مارتين ارمنى در اثبات نبوت قريب ده هزار بيت مىشود بهغايت نيكوست و مثنوى كه قرب هشت نه هزار بيت مىشود از تأليفات او است و غزليات نيز دارد اين دو سه بيت در نظر بود نوشته شد
نظم :
صد گونه بلا راضيم آيد بسر دل * يكمرتبه كان يار درآيد ز در دل
ما را خبرى از دل خود نيست مگر هست * اندر بر دلدار خدا را خبر دل
بيت
كوثر اگر بهجر تو سازد ز لابدى است * با اختيار كس نرود در دهان گاز
العارف الربانى مولانا عبد الصمد الهمدانى قدس سره
فاضل كامل و عارف و اصل بود در مراتب طاعت و عبادت و رياضت مرتبه عالى داشت و از مراسم زهد و تقوى و پرهيزكارى دقيقهئى فرونمىگذاشت قرب چهل سال در عتبه حضرت ابا عبد اللّه الحسين عليه السّلام مجاورت نموده و هم تحصيل علوم در آن ديار نموده از هر فنى حظ وافر و هنر متكاثر يافته علىالخصوص در منقولات سرآمد روزگار و مسلم صغار و كبار بوده قرب سى سال در مسند اجتهاد و فتاوى متمكن بود چون از علوم ظاهرى حظ كامل و فيض شامل نيافت لاجرم دست طلب گريبانگير شده بوادى جستجو شتافت آخرالامر به خدمت قطب زمان و غوث دوران حضرت نور على شاه قدس سره رسيد و به اشارهء آن حضرت در خدمت مولانا حسينعلى شاه قدس سره تلقين گرديد تمادى هشت سال در بندگى آن حضرت بتكميل باطن كوشيد و از توجهات ايشان به مرتبه اقصى و درجهء قصوى رسيد و از خلفاء آن حضرت