تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رياض السياحة ( فارسى ) — صفحة 719

مساهمون:

ص٧١٩
اولى مذمت و انكار آن حضرت را نتوانند نمود چون كمالات و فضائل آن حضرت را ديدند و غايت بذل و جهد ايشان را در طاعت و عبادت شنيدند اگر اذعان نمايند كمالات صورى و معنوى آن حضرت را لازم مىآيد كه رضاى خاطرش را بجويند و طريق طاعت و انقيادش بپويند پس در اين ولا بازار ايشان كاسد و هنگامهء ايشان فاسد مىگردد حب جاه و ميل دنيا مانع مىشود از آنكه منقاد چنين شخصى بشوند و بر چنين كسى بگروند پس لا بد شدند كه مذمت و انكار آن حضرت نمايند و زبان بطعن و تشنيع ايشان گشايند تا بازار ايشان با رونق بماند و امور دنياى ايشان با نسق باشد و ديگر آنكه چون اكثر دانايان اين زمان بىاصل و نسب و نژاد درست ندارند بلكه اغلب فرومايه و رذل زاده‌اند بسبب كسب علم و اصطلاحات چند فىالجمله نزد عوام خواص محسوب مىشوند و بر پست‌فطرتى و بداصلى باقى مىمانند و بتهذيب اخلاق و كسب مكارم نمىكوشند و به تازيانه رياضت نفس را ادب نمىكنند و بسيف مجاهده نفس اماره را نمىكشند لاجرم در مرتع خودروئى و خودرائى مىچرند و در هواى تمناى نفس مىپرند . در تواريخ مسطور است كه سلاطين عجم بداصلان را از تحصيل علم منع مىكردند چه كه بداصل و بدنژاد تحصيل علم نمايد آن را آلت جاه و علامت دستگاه مىسازد و جهت راحت خويش خلق را برنج و تعب مىاندازد لهذا در بلاد باعث فتنه و فساد مىشود و خود را از ارباب صلاح و سداد وانمود مىكند . نظم :
بداصل اگرچه خواجه گردد نه نكوست * مغرور شود نداند از دشمن دوست گر دايرهء كوزه ز گوهر سازند * از كوزه همان برون تراود كه در او است
در تاريخ سلجوقيان مذكور است كه سلطان ملكشاه را به صدهزار دينار احتياج افتاد خواجه نظام الملك را به جهت سرانجام آن زر باصفهان فرستاد خواجه امتثال فرمان نموده در اثناى راه بدهى رسيد رئيس آن ده خواجه را بنزول اجلال تكليف كرد آن رئيس فراخور مهمان تكلف كرد و مراسم مهمان‌دارى بجاى آورد در اثناى محاوره دهقان از خواجه سبب اختيار سفر بر حصر استفسار نمود و خواجه
رياض السياحة ( فارسى ) — صفحة 719 | زين العابدين شيروانى / حسين بدر الدين / اصغر حامد ربانى